تحولات جهان اسلام

اخبار خاورمیانه و پیگیری تحولات جهان اسلام

تحولات جهان اسلام

اخبار خاورمیانه و پیگیری تحولات جهان اسلام

تحولات جهان اسلام

ما بر آنیم تا از جبهه ی حق و در راستای حق و برای حق تلاش کنیم و نوری باشیم برای زدودن تاریکی افکار و روشنی بخش اذهان ...

۶۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شیعیان سوریه» ثبت شده است

۲۸
بهمن

در هفته ای که گذشت تروریست ها طبق معمول روزانه روستاهای فوعه و کفریا را با خمپاره و تک تیرانداز ها مورد هدف قرار دادند و متاسفانه در اثر این حملات وحشیانه  2 تن از جوانان به شهادت رسیدند و حدود 5 تن دیگر زخمی شدند.

مردم فوعه و کفریا دو تظاهرات و تجمع در روزهای گذشته صورت دادند که در اولین تجمع آنها از دولت سوریه و متحدین یعنی ایران و روسیه درخواست کردند که با عملیات نظامی محاصره طاقت فرسای آنها را بشکنند و در دومین تجمع در میدان بزرگ فوعه از نمایندگان دولت سوریه و متحدین در نشست های آستانه و ژنو درخواست کردند که بر تروریست ها فشار آورند که حملات روزانه خود را متوقف کنند و نسبت به ارسال کمک های غذایی و دارویی (که از آخرین مرحله ورود این کمک ها حدود 6 ماه میگذرد) به مردم محاصره شده و خروج امن مریض ها و زخمی ها به مناطق امن تلاش کنند.

اللهم عجل لولیک الفرج

از @resnews

۲۰
بهمن

💢در روزهای گذشته درطی یک عملیات شجاعانه رزمندگان مدافع فوعه و کفریا توانستند به داخل مواضع تروریست‌ها در محور «الصواغیه» در نزدیکی الفوعه نفوذ و اتاق عملیاتی تروریست ها را بمب‌گذاری کنند.اتاق عملیات مذکور به اتاق عملیات العیسی موسوم بود که خطری برای مردم کفریا و  الفوعه قلمداد می‌شد.

💢در پی این عملیات موفقیت‌‌آمیز این موضع تروریست  منهدم شد و لذا ناامنی ها از جهت منطقه صواغیه که به طور مرتب شهرک‌های محاصره شده از این سو هدف قرار داده می‌شد، کاهش قابل توجهی یافت.

💢در طی دو هفته گذشته حداقل 4 تن از مدافعان و مردم مظلوم فوعه و کفریا توسط تک تیرانداز تروریست ها به شهادت رسیدند و گستاخی های تروریست های جیش الفتح حتی با مقابله به مثل بچه های حزب الله در الزبدانی و مضایا، تمامی ندارد و اخبار حاصله از گسترش نارضایتی مردم بقین و مضایا از عملکرد تروریست های جیش الفتح حکایت دارد.

💢در حال حاضر مردم از کمبود آب و غذا بشدت رنج میبرند و برای رفع مشکل آب ، چشم به آسمان دوخته اند و از آب برف و باران نهایت استفاده را میکنند.

اللهم عجل لولیک الفرج

از @resnews

۰۵
بهمن

وقتی حسین مرتضی با اصرار بر سوال در مورد وضعیت فوعه و کفریا سخنگوی معارضین در آستانه را مجبور به پاسخگویی میکند ؛

اما وی در جواب میگوید فوعه کفریا شهرکهایی هستند که کمک های انسان دوستانه به صورت مستمر ! از طریق گذرگاه باب الهوی که تحت کنترل معارضه ! است به آنها میرسد ..

حسین چندین بار میپرسد محاصره نیستند ؟! ولی سخنگو پاسخی نمیدهد و میرود  ..

این دروغ ها در حالی مطرح میشود که هم اکنون و به مانند روز ها و ماه های گذشته شهرک ها زیر بمباران وحشیانه تروریست ها قرار دارد و علیرغم توافق فوعه-کفریا ؛ مضایا-زبدانی هیچ کمک خاصی به این شهرک ها نمیشود ..

وضعیت فوعه کفریا "باید" در مذاکرات آستانه گنجانده شود و حل شود وگرنه پس از آستانه عملیات برای آزادی شهرک ها آغاز خواهد شد .

۰۳
بهمن

فرح ایمن الزین کودک سه ساله سوری در گلوله باران شهرک فوعه توسط تروریست های مورد حمایت ترکیه و قطر به شهادت رسید.

۰۳
بهمن

شهید زنده مجروح "علی حاج حسین" که با خمپاره های خیانت از سمت بنش قلعه ی تروریستها به الفوعه محاصره شده مجروح شد.

وقتی که او را در بیمارستان ملاقات کردیم، از شدت خنده و روحیه بسیار بالایش، ما گریه کردیم ...!

در مورد زخمش صحبت کرد و گفت: خاله چرا گریه میکنید؟
وقتی که قرار بود عملیات قطع پای من انجام شود، مادرم نیز گریه کرد..
پس به او گفتم: چرا مادرم؟؟
من در مقابل امامم عباس علیه السلام هستم، اسطوره شرف و عزت و آزادگی که دستانش در کربلا قطع شد ...
والله هرگز نمی شکنیم و ما چنین نیرو و اراده ای داریم ...

و به دشمنانمان می گوییم همانطور که امام حسین علیه السلام گفت:
#هیهات_منا_الذله

#الفوعه و #کفریا کربلای زمان ماست ...

https://t.me/foaa_kafaria2

۲۳
دی

تصاویر زیر طی روزهای گذشته از شهرکهای محاصره شده ی فوعه و کفریا منتشر شده است . چند روز پشت سرهم شهرک ها زیر بمباران کور تروریست ها قرار دارد و مردم غیرنظامی در حال پرپر شدن هستند .

امروز هم بمباران ادامه دارد ..

تروریست ها ادعا میکنند نظامیان فوعه و کفریا را هدف قرار میدهند در صورتی که این کودکان و غیرنظامیان هستند که هدف قرار گرفته میشوند و به شهادت میرسند .

و در این میان نه خبری از سازمان ملل است و نه سازمان های حقوق بشری ! واقعا فوعه و کفریا تا به کجا ؟؟!!

مسئولین کاری کنید !

ای که دستت می‌رسد کاری بکن    پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

#الفوعه_کفریا
#فوعه_وکفریا

#الفوعة_کفریا_الی_متی_الحصار

۱۸
دی

یاد باد آن روزگاران یاد باد!
مروری بر چگونگی عملیات شکستن محاصره شهرکهای نبل و الزهرا در شمال غرب شهر #حلب
این عملیات فتح باب آزادسازی شهر حلب بود.
یاد شهدای این عملیات گرامی باد🌹

۰۱
دی

از محاصره فوعه کفریا آمده؛در چهارسال، ۵ برادرش شهید شده!

یک برادرش در غوطه شرقی دمشق شهید شده.
یک برادر در خان شیخون ( پیکر شهید برنگشته )
یک برادر در سفیره حلب
یک برادر در تل العیس ( عملیات محرم، جنوب حلب که برای رسیدن به فوعه انجام شد)
یک برادر هم در فوعه

در آخر خطاب به شهدا میگوید:
اگر نبودید، ما هم زنده نمی ماندیم
گرچه گریه میکنیم و شکسته شدیم؛ اما سربلندیم...
پیروزی در راه است
و شهدا در کنارمان حاضر هستند.

مردم شیعه 12 امامی فوعه کفریا، همه جرم شان تشیع و تعلق خاطر به ایران است. روا نیست در این اوضاع آنها را فراموش کنیم که بر عهد خود ایستادند و شدیدترین حملات جنگ سوریه را با مظلومیت و اقتدار شکست دادند.

این خطاب مولا امیرالمومنین(ع) است: کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا.
برای ظالم دشمن باشید و برای مظلوم یاور ...

جهاد رضا

۱۹
آذر

سه سال زنان وکودکان ومردان این دو شهر قهرمان،به جرم پیروی از ائمه هدی در محاصره اند...
گرسنگی ،بیماری و سکوت رسانه های خبری، برغربت آنان افزوده است ..

۰۴
آذر

وضع انسانی وخیم زیر خمپاره باران بی وقفه جیش الفتح و سکوت مجامع حقوق بشری و دی میستورا نماینده ویژه سازمان ملل در سوریه...

۰۲
آذر

مردم محصوری که تنها گناهشان ایستادگی در برابر ظلم و تروریسم است ..
سکوت مجامع جهانی مانند سازمان ملل در برابر این ظلم ها دیگر عجیب نیست اما از رسانه های داخل انتظار بیشتری میرود .
#فوعه_و_کفریا_را_آزاد_کنید

۲۶
آبان

۲۵
آبان

حمل جنازه ی عبدالله حاج موسی، کودک شهید شده در خمپاره باران جیش الفتح توسط گاری و اسب در نبود سوخت خودرو.

هفته های گذشته با خمپاره باران مداوم تکفیریهای جیش الفتح زندگی برای مردم الفوعه و کفریا دشوارتر از گذشته بود و بیشتر روزها حداقل یک شهید در روز داشتیم.

با فرا رسیدن زمستان و نبود سوخت در کنار کمبود آب آشامیدنی سالم و مواد خوراکی شرایط انسانی بحرانی تر هم خواهد شد و هنوز دهها نفر با بیماریهای سخت منتظر مذاکرات جدید و خروج از شهر هستند.

این در حالی است که محافل حقوق بشری و رسانه ها کوچکترین واکنشی به این فاجعه انسانی و قتل عام خاموش نداشته اند.

تا اینجا تنها گروهی از جیش الفتح که مستعد معامله و مذاکره نشان داده، سلفی های احرارالشام بوده اند که علی رغم مخالفت بقیه گروههای جیش الفتح از جمله جبهه النصره (جفش) منعطف تر عمل کرده و در سطح پایین حاضر به توافق هایی شده اند.

۰۹
آبان

مفتخریم به عنوان عضو کوچکی از جبهه مقاومت اسلامی، سهمی کوچک از جنگ رسانه ای ضد استکبار جهانی و مزدورانش رو بر عهده داریم.
مستند "درحصار" کاری از سازمان هنری رسانه ای اوج هست که مظلومیت مردم محاصره شده فوعه و کفریا رو به تصویر کشیده.
این مستند در بخش هایی از اطلاعات منتشر شده توسط گروه تحولات جهان اسلام استفاده کرده است.
به شخصه شرمنده ام که دستم برای کمک رسانی مستقیم کوتاهه اما ان شاءالله تلاش های همه ی دوستان هم‌سنگر روزی با آزادسازی مردم این مناطق به ثمر خواهد نشست.
.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ [٢:١٥٣]  وَلَا تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَٰکِن لَّا تَشْعُرُونَ [٢:١٥٤] وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ [٢:١٥٥] الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ [٢:١٥٦] أُولَٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ [٢:١٥٧]
ای اهل ایمان، (در پیشرفت کار خود) از صبر و مقاومت کمک گیرید و به ذکر خدا و نماز توسّل جویید که خدا با صابران است. و به آنان که در راه خدا کشته شوند مرده نگویید، بلکه زنده ابدی هستند و لیکن همه شما این حقیقت را درنخواهید یافت.  و البته شما را به پاره‌ای از سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده. آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند (صبوری پیش گرفته و) گویند: ما به فرمان خدا آمده‌ایم و به سوی او رجوع خواهیم کرد. آن گروهند که مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خدایند و آنها خود هدایت یافتگانند.

۰۵
شهریور

امروز جشن تولد دخترهای دو قلو ام بود .  پنجمین سال تولدشان ....5 سال از تولدشان در جنگ و بحران و محاصره گذشت .... پنج ساله شدند .. با گلوله و خمپاره و موشک ....پنج سال گذشت از تولدشان ... با جیره بندی و گرسنگی نگرانی و خشم و بلا ... و درد
صبح که بینشان نشسته بودم از شوهرم با صدایی که دلم را لرزاند پرسیدم
امروز چندمه؟
گفت 23 آب

لبخندی زدم و گفتم امروز روز تولد دوقلو هاست .... حواسم نبود بچه ها می شنوند
شوهرم نگاهی کرد و چیزی نگفت ... حتی لبخند هم نزد ...انگار که ناراحت شده باشد اما دختر ها زود جمله ام را گرفتند و شروع کردن بالا و پایین پریدن ....
- مامان مامان ... حالا چی می پزی برامون .... یه غذای خوشمزه بپز ....
شوهرم با دلخوری نگاهم کرد انگار با سکوتش می گفت چرا یادشان انداختی؟ نگاه های شوهرم را نادیده گرفتم و با خنده گفتم باشه ... براتون یه چیز خوشمزه درست می کنم و با خودم گفتم  باید برای آنها چیزی درست کنم ... هر چیزی که شده ... حتی اگر شده یک چیز ساده ... تا آنها لبخند بزنند ... من هم ... من هم به لبخند احتیاج دارم ...

بعد از مدتها با آشپزی خوشحال می شوم ....رفتم به آشپز خانه و کاببینت های خالی را یکی یکی زیر و رو کردم ... انگار که نمی خواهم باور کنم که چیزی نیست ..  ظرف ها را یکی یکی باز می کردم .... قابلمه های خالی .... کشو های خالی .   کابینت های خالی .... همه جا را به دقت گشتم ... اینقدر که پاهایم خسته شد ....از این همه سرپا ایستادن ... از این همه گشتن کابینت های خالی ... یک صندلی کشیدم و نشستم رویش ....به آرد کمی که برایمان مانده نگاه کردم .... با خودم می جنگیدم .... دستم را دراز می کردم طرف آرد و بر می گرداندم ...
نه.... آرد خط قرمز است ....آرد فقط برای نان پختن است ... فکر کیک را از سرم بیرون کردم ... اصلا شکری نمانده ... 3  ماه  و نیم است روی شکر را ندیده ایم .... پس چکار باید بکنم ... یاد چیز هایی افتادم که قبلا در جشن تولد درست می کردم
 آب میوه؟   آب میوه نمانده
 تبوله؟ تبوله کجا بود
پفک؟ چیپس؟ ذرت بو داده؟ فکرش هم خنده دار است .... کیک؟؟ نه ... گذشت آن روزها ... روزهای کیک تولد ....غم عالم به دلم ریخت ... دلم از غصه داشت می ترکید .... زدم زیر گریه ... بی صدا .....ببین به جه روزی افتادیم ... روزهای خوب ما چه زود گذشت .... روزهایمان شده است بدبختی و بلا .....
شوهرم به آشپز خانه آمد .... فورا فهمید که چرا گریه می کنم ... درمانده شده ام ....و هیچ کاری از دستم بر نمی آید با درد عمیقی گفت .... تقصیر خودت بود ...چرا یادشان انداختی .... از آشپز خانه بیرون زد .... از خانه هم .... به بسته غذایی که به دستمان رسیده بود نگاه کردم ... بسته هایی که هر از چند گاهی با هواپیما روی شهر می ریزند ....

آخر برج پنجم بود که آخرین بسته به دست ما رسید یعنی چقدر باقی مانده از آن ....اصلا چیزی باقی مانده؟ کارتون که خود به خود پر نمیشود ....ای کاش درش را باز می کردم و می دیدم که پر شده است دوباره .... کاش .   نمی شود اما ... می دانم ... نه روغن ... نه آرد .... حتی گندم هم دارد تمام می شود دیگر ... آش عدس هم شده است رویا برای ما .

سرم را لای دست هایم فشار دادم .... فکر و خیال اذیتم می کرد . دختر ها دویدند  آشپز خانه پیشم و گفتند مامان چی درست کردی؟
احساس کردم دارم خفه می شوم ... اصلا خفه شدم .... کلماتم شکست توی گلویم ....نمی توانستم حرف بزنم حتی . پشیمان شدم .... چرا یاد بچه ها انداختم که تولدشان است . چرا یاد آن روزهای خوب افتادم ... حالا که یک سال و نیم است در این محاصره لعنتی برای زنده ماندن دست و پا می زنیم ... چرا یاد آن روزهای خوب افتادم ... چرا؟ 

محاصره که باشی حق نداری به این چیزها فکر کنی ... به کیک ... جشن تولد ... حق نداری . کمک های هوایی شده است مثل رویاء ... کی می رسد؟ داخل بسته ها چیست؟ همه فکر و خیالمان شده این ....چرا هواپیماها نمی آیند ... تاخیر کرده اند ....یعنی این بسته ها چقدر دوام می آورند .... گریه ام گرفت ... شده ایم مثل گدا ها .... باورت می شود؟؟..

من که باورم نمی شود ....اشک هایم بند نمی آمد .....دخترها می گفتند چی شده مامان ... بچه چه می داند چه دردی دارم من .... به فکر جشن تولدند ....یکی شان از پایم کشید بالا و در بغلم نشست .... همانطور که وقتی گریه می کند می بوسمش صورتم را بوسید ... چه نمی توانستم بگویم به بچه ها ...بگویم نمی توانم چیزی درست کنم؟ مواد غذایی نداریم .... و رغبتی هم نمانده برایم دیگر .... حالا که اوضاع و احوالمان را دوباره به یاد می آورم .... وسط گریه ام در باز شد و دیدم شوهرم با دو هندوانه کوچک قرمز وارد خانه شد دخترها با شوق طرفش دویدند به کدام یک هندوانه کوچک داد و گفت ... این هم هدیه تولدتان ....بچه ها چه ذوقی کردند برای این هدیه ...

که در شرایط عادی یک هدیه عجیب بود و در  شرایط ما مناسب ترین و به موقع ترین هدیه .... شوهرم دوباره نگاهم کرد . اشک هایم را پاک کردم . اینبار لبخند می زد .حالا از سوال عذاب آورشان خلاص شده بودم ... سوال از اینکه جه چیزی برایشان می پزم ... مطمئنم این دو هندوانه کوچک به اندازه کل جشن تولد بچه ها قبل از جنگ خرج برداشته برای پدرشان ....

اما مشکلی نیست ... این روزها مشکلات ما بزرگ تر از جشن تولد است . مردمی که دارند از گرسنگی و محاصره و موشک می میرند جشن تولد آخرین چیزی است که به آن ممکن است فکر بکنند ... یک سال و نیم است این قصه ها برای ما فراموش شده ....نمی دانم چرا با خودم فکر کردم شاید بتوانم کاری کنم ... اما نشد ....به خاطر این محاصره لعنتی که دارد خون ما را می مکد .... دارد نابودمان می کند ... شادی ما را کشته است .... خسته مان کرده است ....این محاصره جهنمی که ما را در مقابل کار های سخت روزانه ضعیف کرده .... این محاصره لعنتی .... خمپاره و موشک دشمن ...

تاکی ... خدایا تاکی .... منتظریم خدایا ... به فریادمان برس

بقلم المدرسة لیلی اسود
الفوعة المحاصرة

ترجمة : رقیة کریمی

۱۹
مرداد

داشتم با دختر کوچکم حرف می زدم .... گفتم خدا به بنده هایش روزی می دهد . پس ما باید خوب باشیم ... خدا را شکر کنیم ....  قرآن بخوانیم ... تا خدا به ما هم روزی بدهد . داشتم این حرف ها را می زدم که دخترم با سوالی حرفم را برید . سوالی که تکانم داد ....

پرسید . مامان ... اگه قرآن بخونم خدا به من موز میده؟

دستپاچه شدم ... ترسیدم بگویم نه بچه غصه بخورد ....ترسیدم بگم نه ... اما در این محاصره جهنمی موز کجا بود ؟ چرا باید امیدوارش می کردم وقتی که امیدش حتما نا امید میشد
فکر می کردم این یک سال و نیم که محاصره ایم دیگر تمام این خوراکی ها را فراموش کرده
گفتم ... بله ... قرآن بخوان عزیزم ....
به آسمان نگاه کردم و گفتم خدایا من را شرمنده این بچه نکن ... نگذار دلش بشکند ... موز کجا بود؟ یک سال و نیم محاصره ... نان هم به زحمت گیرمان می آید .... خدا یا نگذار دل بچه بشکند ... کمک کن سوالش را فراموش کند
بچه شروع به خواندن قرآن کرد ... با همان زبان کودکانه ... فاتحه ... اخلاص ... کوثر ....

اینقدر این سوره های کوچک قرآن را که در مهد کودک یاد گرفته بود تکرار کرد تا خسته شد ...

بعد هم حواسش پرت بازی شد ... روز به سرعت گذشت ...

محاصره که باشی حساب زمان از دستت در می رود .... روز گذشت بین کار خانه و گرفتاری های زندگی ... عصر که شد مادرم آمد ... بچه ها باشوق طرفش دویدند ....و کنارش نشستند مادرم خندید و گفت ....
_ بچه ها ببینید چی آوردم براتون .....
دستش را کرد توی کیفش و 4 تا نارنج از ته کیفش درآورد ... بچه ها نارنج ها را برداشتند و با شادی آمدند پیش من تا برایشان  پوست بکنم. دخترم پرتقال را توی دست های کوچکش گرفته و بود و می خندید ... پوست پرتقال را که گرفتم برایش خندید و گفت
- من از خدا موز خواستم اما خدا به من نارنج داد ....
دست کشیدم روی موهایش و گفتم ... باید بیشتر می خواندی ....لبخند زدم به صورت معصومش ...و در قلبم این محاصره لعنتی را به باد دشنام گرفتم ...

محاصره ای که نارنج تلخ را برای ما بهترین میوه کرده ... و کار ما را به جایی رسانده که به جای سیب سرخ سیب زمینی می خوریم و در دلمان می گوییم که سیب است .... سبزه های باغچه را خرد می کنیم و می گوییم این تبوله است ... این فلان است ... این فلان ....
لعنت بر این محاصره .... که کار ما را به جایی رسانده که نخود و جو را می سوزانیم و آسیاب می کنیم و می جوشانیم ... یعنی این قهوه است ....

شب ، قبل از اینکه دخترم چشم هایش را ببندد آرام گفت ....
-  مامان ... دوباره خیلی قرآن خواندم ... تا خدا این دفعه به من شکلات بده ... مادر که باشی این جمله آتشت می زند ...

بچه چه میداند محاصره یعنی چه .... بچه است ... دلش شکلات می خواهد ... مثل تمام بچه های دنیا ....

صورتش را بوسیدم .... و فقط دعا کردم ... خدا نجاتمان بدهد ... نه فقط به خاطر دختران من ....به خاطر تمام بچه های کفریا و الفوعه که یک سال است از تمام چیزهایی که بچه ها دوست دارند محرومند ...

بچه هایی  که یک سال و نیم است منتظر شکسته شدن این محاصره لعنتی اند .... تا بتوانند یک بیسکویت بخرند ... یک آب نبات چوبی ... یا یک شکلات ... مثل تمام بچه های دنیا ....


بقلم : لیلى أسود
الفوعة المحاصرة

ترجمة :  کریمی

https://telegram.me/foaa_kafria

۲۸
تیر

ییغام یک خانم از الفوعه والکفریا که در ایران تحصیل کرده بود و اکنون در فوعه و کفریا در محاصره ارهابیون تروریست هستند  به حضرت ایه الله سید علی خامنه ای


رسالة باللغة الفارسیة من سیدة فاضلة محاصرة فی مدینة الفوعة فی محافظة ادلب الى آیة الله العظمى السید علی الخامنئی دام ظله ..

۲۲
تیر

#‏اغیثوا_الفوعا_وکفریا‬

۱۶
تیر

۱۶
تیر

روز عید است اما ... ببخشید مارا که نارحتتان میکنیم ... ببخشید

***   ***   ***   ***   ***   ***   ***

این روزهای پر خیر و برکت ...روزهای عید ...روزهایی که به آسانی ازآن نمی توان گذشت ... روزهایی که شبیه روزهای دیگر نیست ... عید است .... با تب و تابش ... آداب و رسومش ... عید است ...

نگاه ها می خندند ... لبها هماین روزها .... یاد ما هم باشید ....

وقتی که به بازار می روید و می چرخید تا برای بچه هایتان لباس های تازه عید بخرید ... لباس ... کفش ...پیراهن ...چه میدانم ... هر چیز دیگری .... به یاد ما هم باشید ....

به خاطر بیاورید که اینجا ... در این محاصره جهنمی دو سال است که بچه های ما لباس جدید نمی بینند ....

وقتی از این مغازه به آن مغازه می روید ... عید است ...

وقتی با بچه هایتان دست به دست در بازار می گردید ... برای بچه هایتان خرید عید می کنید و آنها از شادی لباس هایشان را تا صبح زیر بالش هایشان پنهان می کنند ....یاد ما بیفتید به یاد ما... که از شما ایم ....و حتی نمی توانیم سر راحت روی بالش بگذاریم ....

از ترس اینکه از زمین و آسمان گلوله بریزد روی سرت ... از ترس اینکه سقف خانه آوار بشود روی سرت ... با بچه هایت ... راستی ... بچه های ما هم کفش های جدید دارند ....

کفش هایی که بعد از این یک سال و نیم محاصره .. هلال احمر به آنها داده است ... به مهمانی که می روید یاد ما باشید .... شیرینی های رنگ به رنگ که می پزید برای عید ... یاد ما بیفتید حالا که حتی شکر هم دیگر پیدا نمیکنیم ... یک سال و نیم محاصره ....

خیالش هم سخت است .... یعنی واقعا محاصره ایم؟

صدای الله اکبر نماز عید که بلند می شود از مناره ها ... با لباس های تازه و زیبایتان که می روید برای نماز عید .... همسایه ها ... دوستان .. قوم و خویشتان را که در آغوش می گیرید برای تبریک عید .... یاد ما هم باشید ....

برای فرج ما هم دعا کنید ....

ظاهرا دعا تنها کاری است که از دستتان برای ما بر می آید .... پس برای ما دعا کنید .... یک سال و نیم است که در محاصره ایم ....

برق نگاه همه رفته ... بوی عید نمی آید .... خسته ایم ... برای ما دعا کنید .... عید که دارد به خانه های شما می آید ....یاد ما هم بیفتید ... حالا که دو سال است که ما عید نداریم دیگر ..... یک رمضان دیگر گذشت .... هنوز ما محاصره ایم ....وقتی که همدیگر را می بوسید ... وقتی که به هم می گویید عید شما مبارک ...جمله تان را کمی بلند تر بکنید ....

بگویید خدا این عید را عید نجات ما بکند .... اینجا خبری از عید نیست ... بوی عید نمی آید ....لبخندی روی لب ما نیست ... کدام عید ... دو سال است که ما عید نداریم ... دو سال محاصره .... اینجا عید هم که باشد سهم ما گریه است .... اضطراب ... ترس ... یعنی فردا چه می شود .... سخت می گذرد این روزها ... این محاصره لعنتی .... عید ما فقط یک روز است ....ما فقط منتظر یک عیدیم ... روزی که این راه باز شود .... این محاصره بشکند ....

باورت می شود؟ محاصره که بشکند ... هر روز که باشد عید است ....تولد دوبارة ....عید آمد ...

و ما زیر لب زمزمه می کنیم.عید آمد و ما هنوز غمگینیم ...

به قلم خانم معلم لیلى أسود

الفوعة المحاصرة

ترجمة : خانم کریمی

با تشکر از برادر شاهر بسطی

۰۷
تیر

دو شهرک فوعه و کفریا در 10 کیلومتری شمال ادلب، از 28 مارس 2015 و پس از سقوط شهر ادلب به محاصره کامل تروریست ها درآمدند و از آن زمان به صورت روزانه هدف حمله خمپاره ای تروریست ها قرار می گیرند.شهرک شیعه نشین فوعه 35 هزار و شهرک کفریا بیش از 15 هزار نفر جمعیت دارد.

شهرک ها و روستاهای بنش، طعوم، تفتناز و معره مصرین اصلی ترین محل حضور تروریست هایی هستند که به صورت روزانه دو شهرک شیعه نشین و محاصره شده فوعه و کفریا را از آنجا هدف قرار می دهند.

شماره ها برای کمک بروی تصویر مشخص میباشد

۰۵
تیر

دور جدید حملات خمپاره ای مسلحین جیش الفتح به الفوعه و کفریا در ماه رمضان 1 شهید و 4 زخمی بر جای گذاشت. در این حملات ریتال حاج حسین کودک 5 ساله به شهادت رسید و سدل حاج حسین (10ساله)، عبد الحمید حاج حسین (یک سال و نیمه)، محمود کریم (25 ساله)، وأیمن حاج موسى(56ساله) مجروح شدند.

همچنین به نقل از ایرنا، نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل با تاکید بر لزوم کمک رسانی به مردم سوریه، نگرانی شدید خود را از ادامه محاصره شهرک های فوعه و کفریا در سوریه اعلام کرد.

به گزارش روز شنبه ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی ستاد حقوق بشر، سفیر و معاون نمایندگی ایران در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که برای بررسی وضعیت بشردوستانه سوریه در نیویورک برگزار شد، خواستار کمک به مردم سوریه با توجه به معیارهایی چون بی طرفی و غیر سیاسی بودن امور بشر دوستانه در عین احترام به حاکمیت ملی کشور شد.

غلامحسین دهقانی با ابراز نگرانی شدید از وضعیت بشردوستانه در فوعه و کفریا که ناشی از تداوم محاصره این مناطق به دست گروه‌های تررویسی است از سازمان ملل متحد در مورد طرح های موجود برای شکستن این محاصره و تضمین دسترسی مردم در این مناطق به کمک ‌های بشردوستانه توضیح خواست.

دهقانی با اشاره به اشغال بخش‌های وسیعی از سرزمین و شاهرگ های ارتباطی سوریه به دست گروه های تروریستی، این امر را چالش بزرگی بر سر راه عملیات بشردوستانه در سوریه دانست وافزود:

چنانچه جامعه بین المللی در موضوع بشردوستانه در سوریه جدی است، باید با این گروه‌ها مقابله کند.وی از تداوم همکاری دولت سوریه با سازمان ملل متحد به منظور ارائه کمک ‌های بشردوستانه به شهروندان متاثر از بحران در این کشور استقبال کرد و یادآور شد که دولت سوریه از17 منطقه مورد درخواست سازمان ملل متحد در ماه ژوئن برای عملیات بشردوستانه، تاکنون امکان دسترسی به 16 منطقه را فراهم کرده است.دهقانی افزود:

راه حل بحران سوریه فقط حل و فصل سیاسی بر اساس گفتگو میان گروه های سوری بدون پیش شرط می باشد و این رویکرد سیاسی باید به موازات اقدامات ضد تروریستی به پیش برود.به گزارش ایرنا 2 شهرک فوعه و کفریا در 10 کیلومتری شمال ادلب از 28 مارس 2015 و پس از سقوط شهر ادلب به محاصره کامل تروریست ها درآمدند و از آن زمان به صورت روزانه هدف حمله خمپاره ای تروریست ها قرار می گیرند.

شهرک شیعه نشین فوعه 35 هزار و شهرک کفریا بیش از 15 هزار تن جمعیت دارد.

بالعربیة :

۱۶
خرداد

رمضان ... خواهش می کنم نیا ... به خدا پناه می بریم از تو ... یک سال و چند ماه است محاصره ایم...چیزی برای خوردن نمانده ... اگر هم باشد به قیمت طلا شده ...  حالا اگر رمضان هم بیاید همان چیزهای کمی که مانده چند برابر می شود ... رمضان ... خواهش می کنم نیا .... اصلا ما بدون رمضان هم روزه ایم .... خواهش می کنم رمضان ... نیا .... نه ... اشتباه نکن ....



این را نمی گویم چون تو را دوست ندارم .... دوستت دارم ....این را نمی گویم که روزه را دوست ندارم ... دوستش دارم ... خیال نکن که عبادت را دوست ندارم .... اما اینبار به خاطر اوضاع و احوال ما نیا رمضان ... همه چیز تمام شده .... اگر چیزی هم مانده گرانی غوغا می کند .... شاید بعضی از تاجران که انبارشان هنوز چیزی هست راحت روزه بگیرند ....اما بقیه بندگان خدا ...حتی وقت برای عبادت هم ندارند ....صبح تا شب یا هیزم می شکنند ....یا از چشمه هفت کیلومتر پیاده می روند برای یک سطل آب ... یا روی آتش نان می پزند .... تمام روز ما در محاصره این طور می گذرد
شب که می شود ....شب که می شود باید زود بخوابیم .... تا باطری چراغ های شارژی تمام نشود ....و الا باید در تاریکی شب بمانیم .... بعد هم خسته ایم رمضان ... دیگر طاقتی نمانده برای ما .... اینقدر کار کرده ایم و گرسنگی کشیده ایم که توانی نماده دیگر برای ما ...  ضعیف شده ایم رمضان .... یک سال است محاصره ایم رمضان . اگر بیایی نامردهایی که هنوز ته انبارشان چیزی مانده قیمت ها را چند برابر می کنند .... باید چیزی بخوریم که توان روزه داشته باشیم .... ما که دیگر کارمان به خوردن سبزی های صحرایی کشیده .... خواهش می کنم ... امسال که در محاصره ایم نیا
هنوز نیامدی ... حتی تخم مرغ هم دیگر پیدا نمی شود ..  روغن ...  رمضان ... خواهش می کنم نیا .... حالا که محاصره ایم نیا ... تو ماه رحمتی .... پس چرا حالا که داری می آیی ما دیگر هیج چیز برای خوردن نداریم .....چرا حالا که داری می آیی ما اینقدر نگران آمدنت هستیم .... چرا از آمدنت غمگینم؟رمضان درک می کنی؟ یک سال و چند ماه است که محاصره ایم .... چیزی برای خوردن نداریم .... اینقدر عذاب کشیده ام که بیمارم .... دیگر کاری از دستم بر نمی آید ...چه بپزم برای همسر و فرزندانم برای افطار؟ سوپ؟؟؟ عدس؟ برای سحر چی درست کنم؟ یعنی نصف شب باز مثل کابوس روز هیزم روشن کنم تا یک تخم مرغ نیمرو کنم برای همه؟ تازه اگر تخم مرغی در کار باشد .... به من بگو چه کار کنم رمضان .... نه ... اصلا بیا رمضان .... بگذار کسانی که به ما ظلم می کنند یکبار حال این یک سال و چند ماه ما را بفهمتد .... گرسنگی .... حالا که چیزی برای خوردن نمانده دیگر .... رمضان ... ماه رحمت ... ماه برکت ... اشتباه کردم .... خواهش می کنم بیا ... بیا و بگذار  تا همه بفهمند این یک سال و چند ماه در این محاصره لعنتی چه بر سر ما می آید .... رمضان..

بقلم خانم معلم
لیلى أسود
الفوعة المحاصرة

ترجمه : خانم کریمی

با تشکر از برادر شاهر بسطی

۲۹
ارديبهشت

تک تیر انداز ها

داستان قورباغه ای رو که توی دبیرستان خوندیم رو یادتون میاد؟
اگه یادتون رفته من براتون دوباره میگم ....وقتی قورباغه رو یکدفعه توی آب جوش بیندازی سریعا می پره و واکنش نشون میده ....اما اگه اون رو توی آب سرد بیندازی و آرام آرام زیر آب رو گرم بکنی حتی وقتی آب به نقطه جوش می رسه قورباغه هیچ واکنشی نشون نمیده تا اینکه می میره ....چه ربطی داره؟ ..
میگم براتون ربطش رو... زندگی ما توی الفوعه شبیه قصه این قورباغه شده ... هجوم سنگین  جیش النصره مثل آب جوشه و تک تیر انداز ها مثل آب سرد.
ما داریم در سکوت می میریم .... بی صدا قربانی میشیم ....به تدریج ...آرام آرام ....
تک تیر انداز ها روز شب به زندگی ما مسلط اند .... از همون روز اول ... حتی روزهای آتش بس ....

تک تیر اندازها .... هر روز جوانهای ما رو با خودشون می برند ....این تیر های قناصه ....هر روز درد و خستگی و به ما هدیه میدن .... هر روز دو جوان از الفوعه ... یا سه جوان ... یا بیشتر ... تک تیر اندازها ....
می بینید؟ جنگ ما رو شکست نداد اما در بلند مدت داره ما رو میکشه ... به تدریج .... چند نفر توی این آتش بس شکار قناصه شدند؟ ... مثلا آتش بس شده .... اما ... قناصه ها ... هر روز و هر روز .... به خدا اگر جوان های ما در جنگ می مردند اینقدر سخت نبود که در زمان آتش بس ... با تیرهای قناصه می میرند .... جوان های ما توی این آتش بس لعنتی مفت دارند از دستمون میرند ... آتش بس ... قناصه ... محاصره یک ساله شهر ....
آهای با وجدان های عالم ... میدونید چقدر سخته وقتی پدری مجبوره نعش پسرش رو روی دوش بکشه؟ با دست خودش قبرش رو آماده کنه؟  .... شدیم مثل همو قورباغه .... قورباغه و آب سرد ....اینجا هر روز پدرها دنبال تابوت پسرهاشون میدوند آخ ... میتونی درک کنی چقدر سخته؟ ... الفوعه ... محاصرة ... مرگ تدریجی ... آتش بس .... حالا سوال دیگه ای دارم ....فقط از کسانی که فکر می کنند ....نه از همه ... فقط کسانی که فکر می کنند ...
راستی اگر جوانهای ما هر روز در نگهبانی از این شهر محاصره شده  ... بدون سلاح ... مقابل جیش النصره .... توی این آتش بس لعنتی دروغین ... شکار تک تیر انداز های جیش النصره بشن ....چند روز دیگه مونده تا تمام جوان های این شهر شکار تک تیر اندازها بشوند؟ ... قطعا چیز زیادی نمانده ...
 

بقلم خانم معلم لیلى أسود
الفوعة المحاصرة

ترجمة: خانم کریمی

پ.ن: تصاویراول و دوم فاطمه شاقول ۹ ماهه که چند هفته پیش مورد هدف تک تیرانداز جیش الفتح قرار گرفت و به طرز معجزه آسایی از مرگ نجات یافت..تصویر سوم حسین عیان ۱۲ ساله، (سمت چپ در تصویر) که توسط تک تیرانداز به شهادت رسید.تصویر چهارم کودک مجروح دیگری از الفوعه.

با تشکر از برادر شاهر بسطی

کانال «الفوعه و کفریا الی متی الحصار» در تلگرام:
https://telegram.me/foaa_kafria

۲۸
ارديبهشت

حدود ۱۴ ماه از محاصره دو شهرک الفوعه و کفریا می گذره وما سعی کردیم در تماس های محدودی که با افراد در داخل فوعه داریم و یا اطلاعاتی که بستگان آنها از خارج محاصره به ما می رسونن بخش کوچکی از مصیبتها و رنج های اونها رو پوشش بدیم.
یکی از خانم های اهل فوعه خاطرات روزانه اش رو مکتوب کرده که میتونه کمک کنه درک بهتری از وضعیت مردم در محاصره داشته باشیم. با کمک برادرمون شاهر بسطی سعی می کنیم هر از گاهی ترجمه ی این خاطرات رو در صفحه قرار بدیم.

«خاطرات روزانه زنی از الفوعة»

امروز تلفنی داشتم با یکی از فامیل هایی که بیرون الفوعه است حرف می زدم .ازش پرسیدم حالتون چطوره ؟ گفت حالمون خوب نیست ... مدام برق قطع میشه ..همه چیز گرونه ... ترافیک ... بعد از این که کلی غر زد از من پرسید ... شما حالتون چطوره ؟ با دلتنگی گفتم الحمد لله..ما خوبیم. نفس می کشیم ...می خوابیم .. حرف می زنیم .. بیدار میشیم و گاهی هم لبخند می زنیم . تلفن رو که قطع کردم داشتم به حرفامون فکر می کردم . این فکر می کردم که انگار حتی بعضی از نزدیکان نمی دونند اینجا چه بلایی داره سر ما می آد .به خاطر همین از هر کی امروز حرفای من رو می شنوه می خوام فقط یک روز چیزهایی رو که میگم تجربه کنه ...
اولا ... صبح ها به عادت تمام عرب ها قهوه نخورید ... به هیچ بیسکویتی هم لب نزنید. رادیوها خاموش برنامه صبح رادیو رو هم گوش نکنید ...کمی بلغور بپزید با یک قوری چای ...اول آتش روشن کنید ... هیزم بیارید ...با دستای خودتون آتش درست کنید ... دود و خاک رو خوب استشمام کنید ... بعد قوری رو روی هیزم بگذارید .کمی هم شکر توی قوری بریزید ... فقط کمی ... نه به خاطر رژیم ... یک بار چای تلخ بخورید .. به یاد ما یک روز سینی صبحانه تان فقط یک بشقاب زیتون باشه ... زیتون هایی که دیگه آخرین خوراکی های ماست ...
2 – روی ساج نون بپزید. سعی کنید فقط یک بار با دست خودتون خمیر درست کنید .... هر چند شما آرد دارید و نه ما ... ما حتی آرد هم نداریم دیگه حتی روی ساج با دست های خودمون نون بپزیم . بعد ظرف هاتون رو با یک سطل آب بشورید ... نه به خاطر اینکه آب ندارید ... فقط برای اینکه یک بار حال ما رو بفهمید.
3 – اب رو بزار روی هیزم ... خوب که جوشید بریز توی تشت ... بعد با اون دست های نرمت که قبل از خواب اونها رو کرم های معطر نرم می کنی بیفت به جان لباس های توی تشت ... بشور و بشور و روی طناب پهن کن ... فقط یادت باشه ... از پودر لباس شویی استفاده نکنی .. اینجا ما فقط صابون داریم و بس ....
4 – آب میوه ممنوع ... و هر نوشیدنی دیگه ... نه نسکافه ... نه قهوه ... بچه هاتون رو نگذارید یک روز فقط از مغازه های شهر خوراکی بخرند ... به یاد بچه های ما ... نه پفک ... نه چیپس ... اگه بین غذای بخور و نمیرم گرسنه شدند هیچی به اونا ندید ... اگه اصرار کردند ... اگه با گریه کلافه تون کردند ... فقط یه تکه نون ... روی اون روغن زیتون بمالید و به دستشون بدید ...چای بعد از ظهر ممنوع ... فقط یکبار ... همون صبح ...چای و نون خالی ... بدون حتی یک خیار بدون حتی یک گوجه کوچک ...یعد نگاه کن که بچه ها چطور نون خشک رو می شکنند با دندان هاشون و چطور نون خشک توی گلوشون گیر می کنه و چطور با هر لقمه آب می خورند تا نون خشک از گلوشون بره پایین ... مادر که باشی از دیدن این صحنه می میری ... نیازی به اشغال شهر به دست جیش النصره نیست ... اینجا الفوعه است ... یک سال کامل است در محاصره ایم .. وقت پختن غذا ... فکر کن اگر حتی هیزم هم نداشته باشی ... مجبوری نون و پیاز بخوری ... یا برنج و نخود آبپز ... بدون گوشت ... بدون گوجه ... اصلا مگه می تونی با هیزم غذا درست کنی ؟ ... شعله اش یک بار زیاد می شه ... یه بار کم ...
6 – تلویزیون روشن نکنید . حتی یه دقیقه ...هیچ میوه ای نخرید ... روی سبزی رو هم نبینید ...اگه تشنه شدید آب گرم بخورید ... ایتجا خیلی وقته که برق نداریم ... یخچال ها کار نمی کنند دیگه ...اگه می خوای بفهمی دنیا چه خبره از پنجره به بیرون نگاه کنید ... و از اولین عابر بپرسید ... هی فلانی ... خبر داری امروز چه خبره دنیا ؟
7 – خانم عزیز ... یاد بگیر فقط یک روز با دست هات خیاطی کنی ... کفش های بچه ات رو که پاره شده با دست خودت بدوزی ... نخ و سوزن بگیر دستت و بعدش به من بگو ... سوزن چند بار توی دستتات می ره ؟بچه هاتون رو بگذارید توی خونه ... نگذارید پاشون رو از در بزارن بیرون بعد ببینید چطور توی کنج خونه مثل گل های پژمرده با هم بازی می کنند . موبابل ها تون رو شارِژ نکنید ... با تمام دنیا قطع ارتباط بکنید ... به یاد ما ... فقط یک روز ...حمام هفته ای فقط یک بار با یک سطل آب و صابون . اینجا نه شامپو هست و نه کرم. به بچه ها تون لباس های سال قبل رو یپوشونید . بعد نگاه کنید و ببینید چطور شلوارهاشون کوتاه شده ... چطور رنگ و روی لباس ها رفته و تارو پودش از هم باز شده ...برای یک بار هم که شده به یاد ما لباس لدون اتو بپوش ... کقش همسایه ات رو قرض بگیر برای بیرون رفتن ...یک بار به بچه ها ت لباس وصله دار یپوشون و به یاد ما .... شیعیان در محاصره الفوعه ...نمیگم هیزم بشکنید ... شما که هیزم ندارید ... فقط یک لحظه تصور کنید تبر روی دوشتون گرفتید و دارید یه تن درخت می کوبید ...معذرت می خواهم درخت ... مجبورم ... و الا بچه هام می میرند ...بعد که هیزم ها را جمع کردی ببین چند جای دستت زخم شده این
جا نه دستمال کاغذی هست و نه پماد و نه گاز استریل و نه حتی پماد ساده ... یک بار هم که شده صدای سرفه های بچه ات را تا صبح گوش کن ... به یاد ما ... بعد به او دوا نده ... می تونی ؟ ... ما اینجا به بچه هامون دوا نمی دیم ... خیلی وقته که دیگه هیچ دارویی در شهر نمانده .... به دختر زیبایت نگاه کن ... وقتی با دست های کوچکش با تو هیزم جمع می کنه ...مواظب باش زیر ناخن های قشنگش کثیف نشه .... فقط یک بار ... به یاد ما ... اینها را تجربه کن .... اینجا الفوعه است ... یک سال محاصره ...

بیماری قند داری سعی کن قرص های تنظیم قند خونت رو با احتیاط استفاده کنی. راستش تو احتیاج به انسلوین داری ...حالا اگه می خوای انسولین بزنی حواست نصف شیشه آمپول رو استفاده کن ... صبح ها وقتی می خوای انسولین بزنی به جای 30 میلی 15 میلی بزن ... تموم میشه ....عصرها پیاده روی کن .تا قند خونت بسوزه ..... نباید بقیه انسولین رو هم استفاده کنی ....
سعی کن احساس پدر و مادر پیری رو بفهمی که بچه هاشون به جای مدرسه هر صبح به پست نگهبانی از شهر محاصره شده میرن ...هر صبح ... و بعضی از اونا دیگه برنمی گردند
سعی کن تجربه کنی ... یعنی چی روزی 7 کیلومتر پیاده رفتن ...تا به آب برسی ... بعد هیزمی پیدا کنی تا آتیش درست کنی حالا که به خاطر محاصره کپسول های گاز خالی اند .... غذایی درست کنی که فقط نمی گذاره که بمیری .... میدانم خیلی از شما تلاش می کنید ... ممنونم ....اما من یک چیز دیگر از شما می خواهم ....یعنی هر وقت کارتان تمام شد به حرف من هم گوش کنید ... همین یک بار ...
چیزی که گفتم نه حرف مفت بود و نه دردی کوچک ...این قصه زندگی هر روز ما در الفوعه است .... پس یک روز سعی کنید واقعا ما رو بفهمید و نه فقط روی زبانتان ....

ما احتیاج داریم که واقعا احساس کنیم که شما با ما هستید ..
به فامیل هاتون توی الفوعه زنگ بزنید و بخواید تا عکساشون رو براتون بفرستند ... نگاشون کنید ... خوب نگاه کنید تا ببینید توی این یک سالی که به ما گذشت ... سال محاصره ...به اندازه چند سال پیر شدیم ؟؟؟
آره ... ما مثل همه آدما ... هر صبح بیدار میشیم ....غذا می خوریم ... آب می خوریم ....می خوابیم .... حرف می زنیم ....گاهی لبخند می زنیم ....و گاهی می خندیم .....اما قلب های ما بسته .... و هیچ اتفاقی قلب ما رو باز نمی کنه ... به جز باز شدن این راه بسته شده .... شکسته شدن این محاصره یک ساله..

به قلم خانم معلم لیلى أسود
الفوعة المحاصر

ترجمة : خانم کریمی

کانال «الفوعه و کفریا الی متی الحصار» در تلگرام:
https://telegram.me/foaa_kafria

۰۱
فروردين

حدود ٤٠ هزار شهروند در محاصره،

بیش از ٢٠٠٠ شهید (نظامی و غیرنظامی)،

شلیک بیش از ٧٣٠٠٠ موشک و خمپاره به سمت دو شهرک،

انفجار ٢٥ خودروی زرهی انتحاری در حمله زمینی به شهرکها توسط ائتلاف مسلحین جیش الفتح شامل: جبهة النصره، احرار الشام، فیلق الشام، جیش السنة، لواء الحق، جند الاقصی، اجنادالشام، گردان امام بخاری و گردان توحید و جهاد..

و مردم مقاوم دو شهرک کوچکی که خاری در چشم مسلحین تکفیری و نماد صبر و ایستادگی شدند.

۳۰
بهمن

۱۵
بهمن

۱۴
بهمن

به یاری خداوند سرانجام محاصره ی اهالی مظلوم شهرکهای نبل و الزهراء شکسته شد .
نزدیک به 4 سال محاصره ..
این پیروزی بزرگ رو از از طرف تمامی بچه های تحولات جهان اسلام به شما عزیزان تبریک عرض میکنم .
واقعا خوشحالیم ، از شدت خوشحالی واقعا نمیدونم دیگه چی بگم..

نقشه با کیفیت : http://www.mediafire.com/convkey/42bb/hcj4gju7d3j13vyzg.jpg



گزارش زنده ی المیادین از شکسته شدن حصار نبل و الزهرا:
http://www.almayadeen.net/live

گزارش زنده ی سومر حاتم خبرنگار المنار از داخل نبل:
http://www.almanar.com.lb/manarlive.php

۲۵
دی

تحویل محموله های غذایی و دارویی به مردم فوعه و کفریا و مضایا تحت نظارت نمایندگان سازمان ملل ادامه داره.

در روزهای گذشته با گزارشهای تصویری مستند رسانه های مقاومت و همچنین افراد عادی که از داخل مضایا منتشر کردیم، به شانتاژ و اغراق رسانه ای رسانه های هوادار مسلحین پرداختیم.
اما در مورد فوعه و کفریا، مردم در حالی پذیرای کمک ها هستند که همزمان مسلحین دست از خمپاره پراکنی های تفننی و نقض آتش بس بر نمی دارن.

دیروز بر اثر انفجار یکی از خمپاره ها،  حسن علی خضر از شهروندان فوعه ای به شدت مجروح شد. مسلحین بنش هم بدون توجه به آتش بس با دوشکا مناطق جنوبی فوعه رو مورد هدف قرار دادند. اتفاقی که هرگز در مورد مضایا رخ نداده و نخواهد داد.
یکی از مواردی که اعتراض مردم فوعه و کفریا رو برانگیخته نگاه غیر منصفانه نهادهای بین المللی حقوق بشری و سازمان ملل، به عنوان یک سازمان لااقل اسما بی طرف، به وضعیت اسفبار 11 ماه اخیر این شهرکهای تحت محاصره است.

همچنین سکوت محضی که قبل از سر تیتر شدن اخبار فوعه، کفریا و مضایا در ماه اخیر (آنهم فقط برای مضایا!) سازمان ملل در پیش گرفته بود.
برای مثال عدم حضور یعقوب الحلو، نماینده ی سازمان ملل در فوعه و کفریا علی رغم حضور او در مضایا هست. فعالان رسانه ای پوستری با عکس فاطمه نورالدین، کودک 16 ماهه ای که دو روز پیش بر اثر بیماری و عدم وجود دارو و رسیدگی پزشکی درگذشت، منتشر کردند و به سازمان ملل اعتراض کردند. (پوستر در تصویر)
ویدیوی کوتاهی نیز در مورد حقیقت حصار ظالمانه ای که 4 سال به شکل شبه کامل و 11 ماه به طور کامل بر مردم فوعه و کفریا از سوی مسلحین تکفیری تحمیل شده است، تهیه شده. در بخشی از این ویدیو  پیام المحیسنی سعودی، قاضی شرعی جیش الفتح که به وضوح در حال تهدید مردم فوعه و کفریا به نسل کشی به بهانه ی حمله ی ارتش و حزب الله به زبدانی هست، دیده میشه. پیامی که در اگوست امسال توسط رسانه های مسلحین پخش شد و سند محکمی هست بر انگیزه های مبتنی بر نسل کشی مذهبی مسلحین تکفیری..

ویدیو فلاش بکی سریع هست به اتفاقات رخ داده و یادآوری مسئولیت سازمان ملل متحد:
https://www.youtube.com/watch?v=PDHTS9puzA8
پ.ن: اینفوگرافی محاصره فوعه و کفریا در تصاویر.
پ.ن 2: عکسهای دو کودک دیگر اهل فوعه (زهراء العبد و یمان طالب) که به علت سوء تغذیه و تشدید بیماری در آستانه ی مرگ هستن..