تحولات جهان اسلام

اخبار خاورمیانه و پیگیری تحولات جهان اسلام

تحولات جهان اسلام

اخبار خاورمیانه و پیگیری تحولات جهان اسلام

تحولات جهان اسلام

ما بر آنیم تا از جبهه ی حق و در راستای حق و برای حق تلاش کنیم و نوری باشیم برای زدودن تاریکی افکار و روشنی بخش اذهان ...

۱۰۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فوعه و کفریا» ثبت شده است

۰۴
آذر

وضع انسانی وخیم زیر خمپاره باران بی وقفه جیش الفتح و سکوت مجامع حقوق بشری و دی میستورا نماینده ویژه سازمان ملل در سوریه...

۰۲
آذر

مردم محصوری که تنها گناهشان ایستادگی در برابر ظلم و تروریسم است ..
سکوت مجامع جهانی مانند سازمان ملل در برابر این ظلم ها دیگر عجیب نیست اما از رسانه های داخل انتظار بیشتری میرود .
#فوعه_و_کفریا_را_آزاد_کنید

۲۶
آبان

۲۵
آبان

حمل جنازه ی عبدالله حاج موسی، کودک شهید شده در خمپاره باران جیش الفتح توسط گاری و اسب در نبود سوخت خودرو.

هفته های گذشته با خمپاره باران مداوم تکفیریهای جیش الفتح زندگی برای مردم الفوعه و کفریا دشوارتر از گذشته بود و بیشتر روزها حداقل یک شهید در روز داشتیم.

با فرا رسیدن زمستان و نبود سوخت در کنار کمبود آب آشامیدنی سالم و مواد خوراکی شرایط انسانی بحرانی تر هم خواهد شد و هنوز دهها نفر با بیماریهای سخت منتظر مذاکرات جدید و خروج از شهر هستند.

این در حالی است که محافل حقوق بشری و رسانه ها کوچکترین واکنشی به این فاجعه انسانی و قتل عام خاموش نداشته اند.

تا اینجا تنها گروهی از جیش الفتح که مستعد معامله و مذاکره نشان داده، سلفی های احرارالشام بوده اند که علی رغم مخالفت بقیه گروههای جیش الفتح از جمله جبهه النصره (جفش) منعطف تر عمل کرده و در سطح پایین حاضر به توافق هایی شده اند.

۲۴
آبان

زوار کربلا ، در راه کربلا ، بین الحرمین برای کربلای زمانه یعنی فوعه و کفریا دعا کنید ..

مظلومان فوعه و کفریا را فراموش نکنید ؛ برای گشایش کار اهالی مظلوم فوعه و کفریا دعا کنید .

التماس دعا

۱۸
آبان

همین الان

خمپاره باران دو شهر محاصره شده شیعه نشین فوعه و کفریا، احتمالا درواکنش به شکست های میدانی تکفیریها در جنوب غرب حلب.

۰۹
آبان

مفتخریم به عنوان عضو کوچکی از جبهه مقاومت اسلامی، سهمی کوچک از جنگ رسانه ای ضد استکبار جهانی و مزدورانش رو بر عهده داریم.
مستند "درحصار" کاری از سازمان هنری رسانه ای اوج هست که مظلومیت مردم محاصره شده فوعه و کفریا رو به تصویر کشیده.
این مستند در بخش هایی از اطلاعات منتشر شده توسط گروه تحولات جهان اسلام استفاده کرده است.
به شخصه شرمنده ام که دستم برای کمک رسانی مستقیم کوتاهه اما ان شاءالله تلاش های همه ی دوستان هم‌سنگر روزی با آزادسازی مردم این مناطق به ثمر خواهد نشست.
.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ [٢:١٥٣]  وَلَا تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَٰکِن لَّا تَشْعُرُونَ [٢:١٥٤] وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ [٢:١٥٥] الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ [٢:١٥٦] أُولَٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ [٢:١٥٧]
ای اهل ایمان، (در پیشرفت کار خود) از صبر و مقاومت کمک گیرید و به ذکر خدا و نماز توسّل جویید که خدا با صابران است. و به آنان که در راه خدا کشته شوند مرده نگویید، بلکه زنده ابدی هستند و لیکن همه شما این حقیقت را درنخواهید یافت.  و البته شما را به پاره‌ای از سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده. آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند (صبوری پیش گرفته و) گویند: ما به فرمان خدا آمده‌ایم و به سوی او رجوع خواهیم کرد. آن گروهند که مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خدایند و آنها خود هدایت یافتگانند.

۲۲
مهر

گزارش برادرمان جمیل الشیخ از مراسم باشکوه ظهر عاشورای حسینی در شهرکهای تحت محاصره ی الفوعه و کفریا برای شبکه العالم

۲۱
مهر
۰۵
مهر

ارسال این کمک ها در چارچوب توافق صلح زبدانی-مضایا ، فوعه-کفریا صورت گرفت . با توجه به حساسیت این منطقه و تاخیر در ارسال کمک ها چنین کمکهای گهگاه مشکل خاصی از مردم فوعه کفریا کم نمیکند .

۲۶
شهریور

۱۴
شهریور

۱۱
شهریور

شهیده خردسال آیة احمد اهل فوعه و کفریا بر اثر خمپاره باران تروریستها امروز به شهادت رسید.

روز گذشته تروریستهای تکفیری حاضر در اطراف شهرکهای فوعه و کفریا اقدام به خمپاره باران جنونی منطقه کردند و طی 3 ساعت خمپاره باران بدون وقفه چندین مخزن آب شرب اهالی را از بین بردند  .

همه ی اینها در تناقض آشکار قرداد صلح فوعه کفریا/زبدانی مضایا اتفاق می افتد و متاسفانه با روزمرگی گویا این توافق به فراموشی سپرده شده است .

آیا فریاد رسی هست ؟

۰۶
شهریور

⭕️ مواد غذایی:
هیچ غذایی نیست، اصلا چیزی پیدا نمی شود که ما بخوریم. بیش از 95 درصد خانه ها، خالی از مواد غذایی است. این به دلیل عدم ارسال کمک های غذایی از طریق هلال احمر و کشورهای متحد هست. چند ماه است که هیچ کمکی نرسیده. جیره بندی غذا تاسف بار است، مثلا چهل گرم شکر برای هر خانواده!!

⭕️ امنیت :
تک تیراندازهایشان بصورت روزانه ما را می زنند! این کار را جیش الفتح که ما را محصور کرده بدون در نظر گرفتن جوانب انسانی انجام می دهد.

⭕️ آب :
چند ماه بعد از قطع شدن آب {لوله کشی} و انتشار بیماری های گوناگون در اثر نوشیدن آب غیر بهداشتی، برایمان مازوت فرستادن، این مازوت می تواند (موتورخانه) را روشن کند و به هر خانواده سهمیه 2 متر مکعب آب می رسد، البته معلوم نیست دوباره کی مازوت ارسال شود!

⭕️ برق:
از زمان شروع محاصره، یعنی یک سال و نیم پیش فوعه و کفریا برق ندارند. باطری ها(وسایلمان) از طریق انرژی بادی یا توربین های کوچک آبی شارژ می شوند. البته مقدارش بسیار ناچیز و حدود 1 آمپر است. ضمنا بسیار از باطری هایمان آسیب دیده است، چرا که عمر باطری معمولا حدود یک سال است و از زمان محاصره هیچ باطری ای به ما نرسیده. مشکلات زیادی برای تامین روشنایی خانه ها داریم.

⭕️ بیمارستان ها:
مدام از ذخیره داروها کم می شود. برخی از اقلام که کلا تمام شده است. این بدلیل ارسال هرازگاهی داروها توسط هلال احمر و متحدین است. گاهی نمی فرستند. آن چیزی که خیلی اضطراری هست دولت سوریه بطریق هوایی می فرستد اما واقعاً مقدارش کم است. برخی از انواع دارو اصلا امکان ارسال از طریق هوا نیست، چرا که ممکن است شیشه شان در حین سقوط با چتر از آسمان بشکند.
حال بیماران در این چند وقت رقت بار است. انواع هپاتیت و بیماری های نادر زیاد شده اند. امراض ناشی از سوء تغذیه زیاده شده است. همچنین کم خونی زیاد شده، امراض ناشی از کمبود ویتامین و ...

⭕️ از نظر اجتماعی:
همه امیدها از رفع حصار فوعه و کفریا به یاس تبدیل شده و تقریبا به نوعی بیماری روانی بدل گشته.

👈 نیاز های اولیه :
یک سال و نیم است که لباس و کفش نو پیدا نمی شود. مصالح برای ترمیم و بنایی ساختمان هایی در جنگ طی موشک ها خراب شده وجود ندارد. هیچ شیشه یا جایگزینی برای درست کردن درها و پنجره ها نیست. وسایل گرمایشی و سرمایشی نیست.
بخاری ها کار نمی کند و با رسیدن فصل سرما، این خود می تواند فاجعه ای ایجاد کند. اکثر مادرها از بیماری های ریوی به علت پخت غذا روی چوب رنج می برند و این بدلیل کمبود گاز یا سوخت دیزل برای پخت و پز هست..
بسیاری از ملزومات زندگی اینجا پیدا نمی شود.

💢 مشکلات بسیار است اما بعضی از ما امید به گشایش و بهبودی اوضاع داریم.

به قلم السید أحمد أسود ابو هادی
از داخل شهر محاصره شده الفوعه
از 👈  @foaa_kafria

تصویر کنید مسلحین در چنین محاصره ای بودند ... عکس العمل آنها و غرب چگونه بود ؟؟
واقعا به فکر فوعه و کفریا هستید ؟؟

۰۵
شهریور

امروز جشن تولد دخترهای دو قلو ام بود .  پنجمین سال تولدشان ....5 سال از تولدشان در جنگ و بحران و محاصره گذشت .... پنج ساله شدند .. با گلوله و خمپاره و موشک ....پنج سال گذشت از تولدشان ... با جیره بندی و گرسنگی نگرانی و خشم و بلا ... و درد
صبح که بینشان نشسته بودم از شوهرم با صدایی که دلم را لرزاند پرسیدم
امروز چندمه؟
گفت 23 آب

لبخندی زدم و گفتم امروز روز تولد دوقلو هاست .... حواسم نبود بچه ها می شنوند
شوهرم نگاهی کرد و چیزی نگفت ... حتی لبخند هم نزد ...انگار که ناراحت شده باشد اما دختر ها زود جمله ام را گرفتند و شروع کردن بالا و پایین پریدن ....
- مامان مامان ... حالا چی می پزی برامون .... یه غذای خوشمزه بپز ....
شوهرم با دلخوری نگاهم کرد انگار با سکوتش می گفت چرا یادشان انداختی؟ نگاه های شوهرم را نادیده گرفتم و با خنده گفتم باشه ... براتون یه چیز خوشمزه درست می کنم و با خودم گفتم  باید برای آنها چیزی درست کنم ... هر چیزی که شده ... حتی اگر شده یک چیز ساده ... تا آنها لبخند بزنند ... من هم ... من هم به لبخند احتیاج دارم ...

بعد از مدتها با آشپزی خوشحال می شوم ....رفتم به آشپز خانه و کاببینت های خالی را یکی یکی زیر و رو کردم ... انگار که نمی خواهم باور کنم که چیزی نیست ..  ظرف ها را یکی یکی باز می کردم .... قابلمه های خالی .... کشو های خالی .   کابینت های خالی .... همه جا را به دقت گشتم ... اینقدر که پاهایم خسته شد ....از این همه سرپا ایستادن ... از این همه گشتن کابینت های خالی ... یک صندلی کشیدم و نشستم رویش ....به آرد کمی که برایمان مانده نگاه کردم .... با خودم می جنگیدم .... دستم را دراز می کردم طرف آرد و بر می گرداندم ...
نه.... آرد خط قرمز است ....آرد فقط برای نان پختن است ... فکر کیک را از سرم بیرون کردم ... اصلا شکری نمانده ... 3  ماه  و نیم است روی شکر را ندیده ایم .... پس چکار باید بکنم ... یاد چیز هایی افتادم که قبلا در جشن تولد درست می کردم
 آب میوه؟   آب میوه نمانده
 تبوله؟ تبوله کجا بود
پفک؟ چیپس؟ ذرت بو داده؟ فکرش هم خنده دار است .... کیک؟؟ نه ... گذشت آن روزها ... روزهای کیک تولد ....غم عالم به دلم ریخت ... دلم از غصه داشت می ترکید .... زدم زیر گریه ... بی صدا .....ببین به جه روزی افتادیم ... روزهای خوب ما چه زود گذشت .... روزهایمان شده است بدبختی و بلا .....
شوهرم به آشپز خانه آمد .... فورا فهمید که چرا گریه می کنم ... درمانده شده ام ....و هیچ کاری از دستم بر نمی آید با درد عمیقی گفت .... تقصیر خودت بود ...چرا یادشان انداختی .... از آشپز خانه بیرون زد .... از خانه هم .... به بسته غذایی که به دستمان رسیده بود نگاه کردم ... بسته هایی که هر از چند گاهی با هواپیما روی شهر می ریزند ....

آخر برج پنجم بود که آخرین بسته به دست ما رسید یعنی چقدر باقی مانده از آن ....اصلا چیزی باقی مانده؟ کارتون که خود به خود پر نمیشود ....ای کاش درش را باز می کردم و می دیدم که پر شده است دوباره .... کاش .   نمی شود اما ... می دانم ... نه روغن ... نه آرد .... حتی گندم هم دارد تمام می شود دیگر ... آش عدس هم شده است رویا برای ما .

سرم را لای دست هایم فشار دادم .... فکر و خیال اذیتم می کرد . دختر ها دویدند  آشپز خانه پیشم و گفتند مامان چی درست کردی؟
احساس کردم دارم خفه می شوم ... اصلا خفه شدم .... کلماتم شکست توی گلویم ....نمی توانستم حرف بزنم حتی . پشیمان شدم .... چرا یاد بچه ها انداختم که تولدشان است . چرا یاد آن روزهای خوب افتادم ... حالا که یک سال و نیم است در این محاصره لعنتی برای زنده ماندن دست و پا می زنیم ... چرا یاد آن روزهای خوب افتادم ... چرا؟ 

محاصره که باشی حق نداری به این چیزها فکر کنی ... به کیک ... جشن تولد ... حق نداری . کمک های هوایی شده است مثل رویاء ... کی می رسد؟ داخل بسته ها چیست؟ همه فکر و خیالمان شده این ....چرا هواپیماها نمی آیند ... تاخیر کرده اند ....یعنی این بسته ها چقدر دوام می آورند .... گریه ام گرفت ... شده ایم مثل گدا ها .... باورت می شود؟؟..

من که باورم نمی شود ....اشک هایم بند نمی آمد .....دخترها می گفتند چی شده مامان ... بچه چه می داند چه دردی دارم من .... به فکر جشن تولدند ....یکی شان از پایم کشید بالا و در بغلم نشست .... همانطور که وقتی گریه می کند می بوسمش صورتم را بوسید ... چه نمی توانستم بگویم به بچه ها ...بگویم نمی توانم چیزی درست کنم؟ مواد غذایی نداریم .... و رغبتی هم نمانده برایم دیگر .... حالا که اوضاع و احوالمان را دوباره به یاد می آورم .... وسط گریه ام در باز شد و دیدم شوهرم با دو هندوانه کوچک قرمز وارد خانه شد دخترها با شوق طرفش دویدند به کدام یک هندوانه کوچک داد و گفت ... این هم هدیه تولدتان ....بچه ها چه ذوقی کردند برای این هدیه ...

که در شرایط عادی یک هدیه عجیب بود و در  شرایط ما مناسب ترین و به موقع ترین هدیه .... شوهرم دوباره نگاهم کرد . اشک هایم را پاک کردم . اینبار لبخند می زد .حالا از سوال عذاب آورشان خلاص شده بودم ... سوال از اینکه جه چیزی برایشان می پزم ... مطمئنم این دو هندوانه کوچک به اندازه کل جشن تولد بچه ها قبل از جنگ خرج برداشته برای پدرشان ....

اما مشکلی نیست ... این روزها مشکلات ما بزرگ تر از جشن تولد است . مردمی که دارند از گرسنگی و محاصره و موشک می میرند جشن تولد آخرین چیزی است که به آن ممکن است فکر بکنند ... یک سال و نیم است این قصه ها برای ما فراموش شده ....نمی دانم چرا با خودم فکر کردم شاید بتوانم کاری کنم ... اما نشد ....به خاطر این محاصره لعنتی که دارد خون ما را می مکد .... دارد نابودمان می کند ... شادی ما را کشته است .... خسته مان کرده است ....این محاصره جهنمی که ما را در مقابل کار های سخت روزانه ضعیف کرده .... این محاصره لعنتی .... خمپاره و موشک دشمن ...

تاکی ... خدایا تاکی .... منتظریم خدایا ... به فریادمان برس

بقلم المدرسة لیلی اسود
الفوعة المحاصرة

ترجمة : رقیة کریمی

۰۴
شهریور

انگار فوعه و کفریا از صحنه ی رسانه های غربی ها پاک شده و چنین شهرکهایی وجود ندارد ..

روزانه بمباران میشود ؛ روزانه زخمی و شهید میشوند ولی خبری از آنها منتشر نمیشود ..

چه خواب سنگینی ..

انسان انسان است چه خوبش چه بدش .. انصاف داشته باشیم .

این کودک سوری که مبتلا به یک بیماری پوستی است بعلت محاصره قادر به درمان نیست و درد و رنج را تحمل میکند با این حال زین العابدین هنوز لبخند از لبهایش نمیرود ..

ماه هاست که فوعه و کفریا به انتظار آزادی نشسته است .. دریغا

۱۹
مرداد

داشتم با دختر کوچکم حرف می زدم .... گفتم خدا به بنده هایش روزی می دهد . پس ما باید خوب باشیم ... خدا را شکر کنیم ....  قرآن بخوانیم ... تا خدا به ما هم روزی بدهد . داشتم این حرف ها را می زدم که دخترم با سوالی حرفم را برید . سوالی که تکانم داد ....

پرسید . مامان ... اگه قرآن بخونم خدا به من موز میده؟

دستپاچه شدم ... ترسیدم بگویم نه بچه غصه بخورد ....ترسیدم بگم نه ... اما در این محاصره جهنمی موز کجا بود ؟ چرا باید امیدوارش می کردم وقتی که امیدش حتما نا امید میشد
فکر می کردم این یک سال و نیم که محاصره ایم دیگر تمام این خوراکی ها را فراموش کرده
گفتم ... بله ... قرآن بخوان عزیزم ....
به آسمان نگاه کردم و گفتم خدایا من را شرمنده این بچه نکن ... نگذار دلش بشکند ... موز کجا بود؟ یک سال و نیم محاصره ... نان هم به زحمت گیرمان می آید .... خدا یا نگذار دل بچه بشکند ... کمک کن سوالش را فراموش کند
بچه شروع به خواندن قرآن کرد ... با همان زبان کودکانه ... فاتحه ... اخلاص ... کوثر ....

اینقدر این سوره های کوچک قرآن را که در مهد کودک یاد گرفته بود تکرار کرد تا خسته شد ...

بعد هم حواسش پرت بازی شد ... روز به سرعت گذشت ...

محاصره که باشی حساب زمان از دستت در می رود .... روز گذشت بین کار خانه و گرفتاری های زندگی ... عصر که شد مادرم آمد ... بچه ها باشوق طرفش دویدند ....و کنارش نشستند مادرم خندید و گفت ....
_ بچه ها ببینید چی آوردم براتون .....
دستش را کرد توی کیفش و 4 تا نارنج از ته کیفش درآورد ... بچه ها نارنج ها را برداشتند و با شادی آمدند پیش من تا برایشان  پوست بکنم. دخترم پرتقال را توی دست های کوچکش گرفته و بود و می خندید ... پوست پرتقال را که گرفتم برایش خندید و گفت
- من از خدا موز خواستم اما خدا به من نارنج داد ....
دست کشیدم روی موهایش و گفتم ... باید بیشتر می خواندی ....لبخند زدم به صورت معصومش ...و در قلبم این محاصره لعنتی را به باد دشنام گرفتم ...

محاصره ای که نارنج تلخ را برای ما بهترین میوه کرده ... و کار ما را به جایی رسانده که به جای سیب سرخ سیب زمینی می خوریم و در دلمان می گوییم که سیب است .... سبزه های باغچه را خرد می کنیم و می گوییم این تبوله است ... این فلان است ... این فلان ....
لعنت بر این محاصره .... که کار ما را به جایی رسانده که نخود و جو را می سوزانیم و آسیاب می کنیم و می جوشانیم ... یعنی این قهوه است ....

شب ، قبل از اینکه دخترم چشم هایش را ببندد آرام گفت ....
-  مامان ... دوباره خیلی قرآن خواندم ... تا خدا این دفعه به من شکلات بده ... مادر که باشی این جمله آتشت می زند ...

بچه چه میداند محاصره یعنی چه .... بچه است ... دلش شکلات می خواهد ... مثل تمام بچه های دنیا ....

صورتش را بوسیدم .... و فقط دعا کردم ... خدا نجاتمان بدهد ... نه فقط به خاطر دختران من ....به خاطر تمام بچه های کفریا و الفوعه که یک سال است از تمام چیزهایی که بچه ها دوست دارند محرومند ...

بچه هایی  که یک سال و نیم است منتظر شکسته شدن این محاصره لعنتی اند .... تا بتوانند یک بیسکویت بخرند ... یک آب نبات چوبی ... یا یک شکلات ... مثل تمام بچه های دنیا ....


بقلم : لیلى أسود
الفوعة المحاصرة

ترجمة :  کریمی

https://telegram.me/foaa_kafria

۲۸
تیر

ییغام یک خانم از الفوعه والکفریا که در ایران تحصیل کرده بود و اکنون در فوعه و کفریا در محاصره ارهابیون تروریست هستند  به حضرت ایه الله سید علی خامنه ای


رسالة باللغة الفارسیة من سیدة فاضلة محاصرة فی مدینة الفوعة فی محافظة ادلب الى آیة الله العظمى السید علی الخامنئی دام ظله ..

۲۲
تیر

#‏اغیثوا_الفوعا_وکفریا‬

۱۶
تیر

روز عید است اما ... ببخشید مارا که نارحتتان میکنیم ... ببخشید

***   ***   ***   ***   ***   ***   ***

این روزهای پر خیر و برکت ...روزهای عید ...روزهایی که به آسانی ازآن نمی توان گذشت ... روزهایی که شبیه روزهای دیگر نیست ... عید است .... با تب و تابش ... آداب و رسومش ... عید است ...

نگاه ها می خندند ... لبها هماین روزها .... یاد ما هم باشید ....

وقتی که به بازار می روید و می چرخید تا برای بچه هایتان لباس های تازه عید بخرید ... لباس ... کفش ...پیراهن ...چه میدانم ... هر چیز دیگری .... به یاد ما هم باشید ....

به خاطر بیاورید که اینجا ... در این محاصره جهنمی دو سال است که بچه های ما لباس جدید نمی بینند ....

وقتی از این مغازه به آن مغازه می روید ... عید است ...

وقتی با بچه هایتان دست به دست در بازار می گردید ... برای بچه هایتان خرید عید می کنید و آنها از شادی لباس هایشان را تا صبح زیر بالش هایشان پنهان می کنند ....یاد ما بیفتید به یاد ما... که از شما ایم ....و حتی نمی توانیم سر راحت روی بالش بگذاریم ....

از ترس اینکه از زمین و آسمان گلوله بریزد روی سرت ... از ترس اینکه سقف خانه آوار بشود روی سرت ... با بچه هایت ... راستی ... بچه های ما هم کفش های جدید دارند ....

کفش هایی که بعد از این یک سال و نیم محاصره .. هلال احمر به آنها داده است ... به مهمانی که می روید یاد ما باشید .... شیرینی های رنگ به رنگ که می پزید برای عید ... یاد ما بیفتید حالا که حتی شکر هم دیگر پیدا نمیکنیم ... یک سال و نیم محاصره ....

خیالش هم سخت است .... یعنی واقعا محاصره ایم؟

صدای الله اکبر نماز عید که بلند می شود از مناره ها ... با لباس های تازه و زیبایتان که می روید برای نماز عید .... همسایه ها ... دوستان .. قوم و خویشتان را که در آغوش می گیرید برای تبریک عید .... یاد ما هم باشید ....

برای فرج ما هم دعا کنید ....

ظاهرا دعا تنها کاری است که از دستتان برای ما بر می آید .... پس برای ما دعا کنید .... یک سال و نیم است که در محاصره ایم ....

برق نگاه همه رفته ... بوی عید نمی آید .... خسته ایم ... برای ما دعا کنید .... عید که دارد به خانه های شما می آید ....یاد ما هم بیفتید ... حالا که دو سال است که ما عید نداریم دیگر ..... یک رمضان دیگر گذشت .... هنوز ما محاصره ایم ....وقتی که همدیگر را می بوسید ... وقتی که به هم می گویید عید شما مبارک ...جمله تان را کمی بلند تر بکنید ....

بگویید خدا این عید را عید نجات ما بکند .... اینجا خبری از عید نیست ... بوی عید نمی آید ....لبخندی روی لب ما نیست ... کدام عید ... دو سال است که ما عید نداریم ... دو سال محاصره .... اینجا عید هم که باشد سهم ما گریه است .... اضطراب ... ترس ... یعنی فردا چه می شود .... سخت می گذرد این روزها ... این محاصره لعنتی .... عید ما فقط یک روز است ....ما فقط منتظر یک عیدیم ... روزی که این راه باز شود .... این محاصره بشکند ....

باورت می شود؟ محاصره که بشکند ... هر روز که باشد عید است ....تولد دوبارة ....عید آمد ...

و ما زیر لب زمزمه می کنیم.عید آمد و ما هنوز غمگینیم ...

به قلم خانم معلم لیلى أسود

الفوعة المحاصرة

ترجمة : خانم کریمی

با تشکر از برادر شاهر بسطی

۱۲
تیر

۱۱
تیر

در کلیپ زیر یکی از جوانان فوعه و کفریا رو میبینید که قبلا در ایران مشغول به تحصیل بوده و الان در فوعه و کفریا در محاصره جیش الفتح و جبهه النصره است .

در حال حاضر شیعیان فوعه کفریا بشدت زیر فشار هستند و از نیازهای ابتدایی یک زندگی حداقلی محروم اند ، از آب خوردن تا ... کفشی که می پوشند .

اما مسئله ی اصلی نه در تامین مایحتاج زندگی این عزیزان ؛ بلکه آینده ی این مردم است .

مسئله ی اصلی آینده ی این مردم است و مسئولیتی که بر دوش ماست و خدای نکرده اگر در این مورد غفلت بشه به هیچ وجه قابل جبران نخواهد بود .

شاید صحبتهای این برادر عزیز در قسمتهایی تند و یا در جایی مقداری نادرست باشد ، کمااینکه نیروهای مخلص محور مقاومت هیچوقت برای کمک به فوعه کفریا کم نگذاشتند و نمیگذارند ، ولی اصل سخن این برادر عزیز درست است .

پس با جان دل بشنویم .

۰۷
تیر

دو شهرک فوعه و کفریا در 10 کیلومتری شمال ادلب، از 28 مارس 2015 و پس از سقوط شهر ادلب به محاصره کامل تروریست ها درآمدند و از آن زمان به صورت روزانه هدف حمله خمپاره ای تروریست ها قرار می گیرند.شهرک شیعه نشین فوعه 35 هزار و شهرک کفریا بیش از 15 هزار نفر جمعیت دارد.

شهرک ها و روستاهای بنش، طعوم، تفتناز و معره مصرین اصلی ترین محل حضور تروریست هایی هستند که به صورت روزانه دو شهرک شیعه نشین و محاصره شده فوعه و کفریا را از آنجا هدف قرار می دهند.

شماره ها برای کمک بروی تصویر مشخص میباشد

۰۵
تیر

دور جدید حملات خمپاره ای مسلحین جیش الفتح به الفوعه و کفریا در ماه رمضان 1 شهید و 4 زخمی بر جای گذاشت. در این حملات ریتال حاج حسین کودک 5 ساله به شهادت رسید و سدل حاج حسین (10ساله)، عبد الحمید حاج حسین (یک سال و نیمه)، محمود کریم (25 ساله)، وأیمن حاج موسى(56ساله) مجروح شدند.

همچنین به نقل از ایرنا، نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل با تاکید بر لزوم کمک رسانی به مردم سوریه، نگرانی شدید خود را از ادامه محاصره شهرک های فوعه و کفریا در سوریه اعلام کرد.

به گزارش روز شنبه ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی ستاد حقوق بشر، سفیر و معاون نمایندگی ایران در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که برای بررسی وضعیت بشردوستانه سوریه در نیویورک برگزار شد، خواستار کمک به مردم سوریه با توجه به معیارهایی چون بی طرفی و غیر سیاسی بودن امور بشر دوستانه در عین احترام به حاکمیت ملی کشور شد.

غلامحسین دهقانی با ابراز نگرانی شدید از وضعیت بشردوستانه در فوعه و کفریا که ناشی از تداوم محاصره این مناطق به دست گروه‌های تررویسی است از سازمان ملل متحد در مورد طرح های موجود برای شکستن این محاصره و تضمین دسترسی مردم در این مناطق به کمک ‌های بشردوستانه توضیح خواست.

دهقانی با اشاره به اشغال بخش‌های وسیعی از سرزمین و شاهرگ های ارتباطی سوریه به دست گروه های تروریستی، این امر را چالش بزرگی بر سر راه عملیات بشردوستانه در سوریه دانست وافزود:

چنانچه جامعه بین المللی در موضوع بشردوستانه در سوریه جدی است، باید با این گروه‌ها مقابله کند.وی از تداوم همکاری دولت سوریه با سازمان ملل متحد به منظور ارائه کمک ‌های بشردوستانه به شهروندان متاثر از بحران در این کشور استقبال کرد و یادآور شد که دولت سوریه از17 منطقه مورد درخواست سازمان ملل متحد در ماه ژوئن برای عملیات بشردوستانه، تاکنون امکان دسترسی به 16 منطقه را فراهم کرده است.دهقانی افزود:

راه حل بحران سوریه فقط حل و فصل سیاسی بر اساس گفتگو میان گروه های سوری بدون پیش شرط می باشد و این رویکرد سیاسی باید به موازات اقدامات ضد تروریستی به پیش برود.به گزارش ایرنا 2 شهرک فوعه و کفریا در 10 کیلومتری شمال ادلب از 28 مارس 2015 و پس از سقوط شهر ادلب به محاصره کامل تروریست ها درآمدند و از آن زمان به صورت روزانه هدف حمله خمپاره ای تروریست ها قرار می گیرند.

شهرک شیعه نشین فوعه 35 هزار و شهرک کفریا بیش از 15 هزار تن جمعیت دارد.

بالعربیة :

۱۶
خرداد

رمضان ... خواهش می کنم نیا ... به خدا پناه می بریم از تو ... یک سال و چند ماه است محاصره ایم...چیزی برای خوردن نمانده ... اگر هم باشد به قیمت طلا شده ...  حالا اگر رمضان هم بیاید همان چیزهای کمی که مانده چند برابر می شود ... رمضان ... خواهش می کنم نیا .... اصلا ما بدون رمضان هم روزه ایم .... خواهش می کنم رمضان ... نیا .... نه ... اشتباه نکن ....



این را نمی گویم چون تو را دوست ندارم .... دوستت دارم ....این را نمی گویم که روزه را دوست ندارم ... دوستش دارم ... خیال نکن که عبادت را دوست ندارم .... اما اینبار به خاطر اوضاع و احوال ما نیا رمضان ... همه چیز تمام شده .... اگر چیزی هم مانده گرانی غوغا می کند .... شاید بعضی از تاجران که انبارشان هنوز چیزی هست راحت روزه بگیرند ....اما بقیه بندگان خدا ...حتی وقت برای عبادت هم ندارند ....صبح تا شب یا هیزم می شکنند ....یا از چشمه هفت کیلومتر پیاده می روند برای یک سطل آب ... یا روی آتش نان می پزند .... تمام روز ما در محاصره این طور می گذرد
شب که می شود ....شب که می شود باید زود بخوابیم .... تا باطری چراغ های شارژی تمام نشود ....و الا باید در تاریکی شب بمانیم .... بعد هم خسته ایم رمضان ... دیگر طاقتی نمانده برای ما .... اینقدر کار کرده ایم و گرسنگی کشیده ایم که توانی نماده دیگر برای ما ...  ضعیف شده ایم رمضان .... یک سال است محاصره ایم رمضان . اگر بیایی نامردهایی که هنوز ته انبارشان چیزی مانده قیمت ها را چند برابر می کنند .... باید چیزی بخوریم که توان روزه داشته باشیم .... ما که دیگر کارمان به خوردن سبزی های صحرایی کشیده .... خواهش می کنم ... امسال که در محاصره ایم نیا
هنوز نیامدی ... حتی تخم مرغ هم دیگر پیدا نمی شود ..  روغن ...  رمضان ... خواهش می کنم نیا .... حالا که محاصره ایم نیا ... تو ماه رحمتی .... پس چرا حالا که داری می آیی ما دیگر هیج چیز برای خوردن نداریم .....چرا حالا که داری می آیی ما اینقدر نگران آمدنت هستیم .... چرا از آمدنت غمگینم؟رمضان درک می کنی؟ یک سال و چند ماه است که محاصره ایم .... چیزی برای خوردن نداریم .... اینقدر عذاب کشیده ام که بیمارم .... دیگر کاری از دستم بر نمی آید ...چه بپزم برای همسر و فرزندانم برای افطار؟ سوپ؟؟؟ عدس؟ برای سحر چی درست کنم؟ یعنی نصف شب باز مثل کابوس روز هیزم روشن کنم تا یک تخم مرغ نیمرو کنم برای همه؟ تازه اگر تخم مرغی در کار باشد .... به من بگو چه کار کنم رمضان .... نه ... اصلا بیا رمضان .... بگذار کسانی که به ما ظلم می کنند یکبار حال این یک سال و چند ماه ما را بفهمتد .... گرسنگی .... حالا که چیزی برای خوردن نمانده دیگر .... رمضان ... ماه رحمت ... ماه برکت ... اشتباه کردم .... خواهش می کنم بیا ... بیا و بگذار  تا همه بفهمند این یک سال و چند ماه در این محاصره لعنتی چه بر سر ما می آید .... رمضان..

بقلم خانم معلم
لیلى أسود
الفوعة المحاصرة

ترجمه : خانم کریمی

با تشکر از برادر شاهر بسطی

۱۲
خرداد

فوعه و کفریا:
نتیجه ی هدف قراردادن فوعه و کفریا با موشکهای جهنم و فیل و کپسولهای گاز توسط جیش الفتح شهادت حنین مصطفی آمین یک سال و نیمه و شادی حاج موسی جوان و مجروحیت تعدادی دیگر از شهروندان بود. همچنین تنها مخزن آب شرب شهرک الفوعه بر اثر آسیب های ناشی از حملات موشکی از دیروز غیر قابل استفاده شد تا فاجعه انسانی در این شهرکها تشدید شود.

شرق حلب:
نیروهای دموکراتیک سوریه SDF پس از توقف عملیات در شمال رقه از دیروز با پشتیبانی هوایی ائتلاف به سمت شهر منبج حرکت کردند و در اولین گام روستاهای ابوقلقل، الروس، الحیزه،العاشی و الغوره رو به تصرف خود در آوردند.

ادلب:
جنگنده های روس پادگان شیخ بحر بزرگترین پادگان آموزشی احرارالشام در ادلب را بمباران کردند که دهها کشته و زخمی بر جای گذاشت.

حومه دمشق:
معضمیه الشام در آستانه ی عقد مصالحه ی جدید. در این مصالحه دولت تعهد می کند در ازای تحویل سلاح هایی که در معضمیه الشام وجود دارد، خدمات کامل شامل غذا و دیگر ملزومات زندگی را فراهم کند. با قطع ارتباط بین معضمیه الشام و داریا (چند ماه پیش) با توجه به اینکه معضمیه الشام علی رغم مصالحات قبلی بخش اعظم سلاحهای مسلحین داریا را تامین می کرد، عملا مسلحین داریا در شرایط سخت تری قرار گرفتند. 

۰۲
خرداد

سبزی کوهی

بهار از راه رسید و ما هنوز در محاصره ایم .... بهار با زیبایی و گرمای دوست داشتنی خورشیدش از راه رسید ... بخاری ها را جمع کردیم ....خوب شد ... حالا مشکل هیزم ما نصف شد ....حالا به خاطر گرما احتیاجی به بخاری نداریم ....اما هنوز به هیزم احتیاج داریم ... برای پختن غذا .... یک سال محاصره ... کپسول های گاز یک سال است که تمام شده اند
حالا هیزم های خیس که بیچاره می شدیم تا آتش بگیرد خشک می شوند ... بهار که می شود ... لازم نیست برای آتش گرفتن هیزم های خیس روی هیزم ها اول نایلون و پلاستیک آتش بزنی ....
واقعیت این است که این دود سیاهی که از دودکش های ما بالا می رود ...بوی کشنده ای دارد . بوی گند سیاهی که از آن بالا می رود ... روی طعم آب اندکی که روی پشت بام ها ذخیره کرده ایم اثر می گذارد
طعمش؟ مثل کربن ....رنگش ؟؟؟ زرد کمرنگ ...من مطمئنم دوست داران محیط زیست اگر حال و احوال هوای ما را بفهمند سریعا محاصره را می شکنند و راه را باز می کنند ....عاشق چشم و ابروی سیاه ما نیستند ....اما به خاطر حفظ لایه اوزون ... ما خوب می دانیم ما برای آنها اهمیتی نداریم ...آنها هرگز ما را نمی بینند ... حتی اگر خودمان روی شعله های آتش بسوزیم
کجابودیم؟ آها ... بهار ....بهاری که با خودش برای ما نعمت های زیادی آورده ... علف های کوهی .... می شناسیشان؟ مثل شبدر ....من اسم های بین المللی آنها را بلد نیستم ... من فقط اسم های عربی اش را می شناسم ... گیاهان کوهی ... علف های صحرایی ... این علف های صحرایی ... برای مدتی نیاز ما را رفع می کنند ....
حالا گیاهان تازه ای را تجربه می کنیم ... گیاهانی که اگر محاصره الفوعه نبود شاید هیچوقت آنها را نمی شناختیم ....البته منظورم ما جوانترهاست ... مادر های ما که آنها را خوب می شناسند ...حالا ما مثل قدیم ها از این گیاهان صحرایی  می خوریم ....
یکی را آب پز ....یکی را مثل ماهی تفت می دهیم ....یکی را با تخم مرغ .... این را بج جای سالاد ... آن یکی ....من نمی خواهم به شما درس آشپزی بدهم ....فقط می نویسم تا فراموش نکنم .... نمی خواهم که فراموش کنم ...
به خاطر این گیاهان یک شب بستری شدم ....فکر کنم سمی بود یکی شان ... حتما بیشتر اگر خورده بودم مرده بودم تا حال... می لززم .... فکرش را بکن ... حالا که همه دارند اینجا شهید می شوند من به خاطر یک گیاه سمی بمیرم .....
این گیاهان روده وومعده را منفجر می کنند  ....
فکرش را بکن ... این گیاهان حالا مثل گنج گران قیمت شده اند ....یا باید آنها را از بازار بخری که پولش را نداری .... یا اینکه خودت به مزارع بروی تا با دست های خودت بچینی ....باید خودت را با دشمن رو در رو کنی ... از شهر که دور بشوی تو می مانی و دشمن و گلوله هایش .... تعارف نمی کند .... می زند ... حتی وقتی می بینند که فقط داری از زمین گیاه می چینی ... حتی اگر بچه باشی .... من خودم تا به حال نرفته ام ... اما شنیده ام از کسانی که رفتند و بعد از برگشت گفتند که چند گلوله از طرف جیش النصره به طرفشان آمده ... بعضی هم تیر خوردند و دیگر بر نگشتند .... و من از زبان مردم شنیدم ...که می گفتتد فلانی رفته بود  از صحرا سبزی کوهی بچیند ... زدندش ... بعد هم به تحقیر می گویند شهید شد ... شهید سبزی کوهی ... سرزنشش می کنند ... به خاطر نوع مرگش ... دلم می خواهد داد بزنم و بگویم مگر چاره ای داشت؟ اگر می توانست که از بازار می خرید ....اگر داشت که جانش را به خطر نمی انداخت برای یک مشت سبزی کوهی ...و خودم جواب می دهم ... نه .... چاره ای نداشت ... پس چرا سرزنشش می کنیم؟ اینجا الفوعه است ... بهار دوباره برگشت ... و ما یک سال است که در محاصره ایم ...

بقلم خانم معلم لیلى أسود
الفوعة المحاصرة

 با تشکر از برادر شاهر بسطی

کانال «الفوعه و کفریا الی متی الحصار» در تلگرام:
https://telegram.me/foaa_kafria

۲۹
ارديبهشت

تک تیر انداز ها

داستان قورباغه ای رو که توی دبیرستان خوندیم رو یادتون میاد؟
اگه یادتون رفته من براتون دوباره میگم ....وقتی قورباغه رو یکدفعه توی آب جوش بیندازی سریعا می پره و واکنش نشون میده ....اما اگه اون رو توی آب سرد بیندازی و آرام آرام زیر آب رو گرم بکنی حتی وقتی آب به نقطه جوش می رسه قورباغه هیچ واکنشی نشون نمیده تا اینکه می میره ....چه ربطی داره؟ ..
میگم براتون ربطش رو... زندگی ما توی الفوعه شبیه قصه این قورباغه شده ... هجوم سنگین  جیش النصره مثل آب جوشه و تک تیر انداز ها مثل آب سرد.
ما داریم در سکوت می میریم .... بی صدا قربانی میشیم ....به تدریج ...آرام آرام ....
تک تیر انداز ها روز شب به زندگی ما مسلط اند .... از همون روز اول ... حتی روزهای آتش بس ....

تک تیر اندازها .... هر روز جوانهای ما رو با خودشون می برند ....این تیر های قناصه ....هر روز درد و خستگی و به ما هدیه میدن .... هر روز دو جوان از الفوعه ... یا سه جوان ... یا بیشتر ... تک تیر اندازها ....
می بینید؟ جنگ ما رو شکست نداد اما در بلند مدت داره ما رو میکشه ... به تدریج .... چند نفر توی این آتش بس شکار قناصه شدند؟ ... مثلا آتش بس شده .... اما ... قناصه ها ... هر روز و هر روز .... به خدا اگر جوان های ما در جنگ می مردند اینقدر سخت نبود که در زمان آتش بس ... با تیرهای قناصه می میرند .... جوان های ما توی این آتش بس لعنتی مفت دارند از دستمون میرند ... آتش بس ... قناصه ... محاصره یک ساله شهر ....
آهای با وجدان های عالم ... میدونید چقدر سخته وقتی پدری مجبوره نعش پسرش رو روی دوش بکشه؟ با دست خودش قبرش رو آماده کنه؟  .... شدیم مثل همو قورباغه .... قورباغه و آب سرد ....اینجا هر روز پدرها دنبال تابوت پسرهاشون میدوند آخ ... میتونی درک کنی چقدر سخته؟ ... الفوعه ... محاصرة ... مرگ تدریجی ... آتش بس .... حالا سوال دیگه ای دارم ....فقط از کسانی که فکر می کنند ....نه از همه ... فقط کسانی که فکر می کنند ...
راستی اگر جوانهای ما هر روز در نگهبانی از این شهر محاصره شده  ... بدون سلاح ... مقابل جیش النصره .... توی این آتش بس لعنتی دروغین ... شکار تک تیر انداز های جیش النصره بشن ....چند روز دیگه مونده تا تمام جوان های این شهر شکار تک تیر اندازها بشوند؟ ... قطعا چیز زیادی نمانده ...
 

بقلم خانم معلم لیلى أسود
الفوعة المحاصرة

ترجمة: خانم کریمی

پ.ن: تصاویراول و دوم فاطمه شاقول ۹ ماهه که چند هفته پیش مورد هدف تک تیرانداز جیش الفتح قرار گرفت و به طرز معجزه آسایی از مرگ نجات یافت..تصویر سوم حسین عیان ۱۲ ساله، (سمت چپ در تصویر) که توسط تک تیرانداز به شهادت رسید.تصویر چهارم کودک مجروح دیگری از الفوعه.

با تشکر از برادر شاهر بسطی

کانال «الفوعه و کفریا الی متی الحصار» در تلگرام:
https://telegram.me/foaa_kafria

۲۸
ارديبهشت

حدود ۱۴ ماه از محاصره دو شهرک الفوعه و کفریا می گذره وما سعی کردیم در تماس های محدودی که با افراد در داخل فوعه داریم و یا اطلاعاتی که بستگان آنها از خارج محاصره به ما می رسونن بخش کوچکی از مصیبتها و رنج های اونها رو پوشش بدیم.
یکی از خانم های اهل فوعه خاطرات روزانه اش رو مکتوب کرده که میتونه کمک کنه درک بهتری از وضعیت مردم در محاصره داشته باشیم. با کمک برادرمون شاهر بسطی سعی می کنیم هر از گاهی ترجمه ی این خاطرات رو در صفحه قرار بدیم.

«خاطرات روزانه زنی از الفوعة»

امروز تلفنی داشتم با یکی از فامیل هایی که بیرون الفوعه است حرف می زدم .ازش پرسیدم حالتون چطوره ؟ گفت حالمون خوب نیست ... مدام برق قطع میشه ..همه چیز گرونه ... ترافیک ... بعد از این که کلی غر زد از من پرسید ... شما حالتون چطوره ؟ با دلتنگی گفتم الحمد لله..ما خوبیم. نفس می کشیم ...می خوابیم .. حرف می زنیم .. بیدار میشیم و گاهی هم لبخند می زنیم . تلفن رو که قطع کردم داشتم به حرفامون فکر می کردم . این فکر می کردم که انگار حتی بعضی از نزدیکان نمی دونند اینجا چه بلایی داره سر ما می آد .به خاطر همین از هر کی امروز حرفای من رو می شنوه می خوام فقط یک روز چیزهایی رو که میگم تجربه کنه ...
اولا ... صبح ها به عادت تمام عرب ها قهوه نخورید ... به هیچ بیسکویتی هم لب نزنید. رادیوها خاموش برنامه صبح رادیو رو هم گوش نکنید ...کمی بلغور بپزید با یک قوری چای ...اول آتش روشن کنید ... هیزم بیارید ...با دستای خودتون آتش درست کنید ... دود و خاک رو خوب استشمام کنید ... بعد قوری رو روی هیزم بگذارید .کمی هم شکر توی قوری بریزید ... فقط کمی ... نه به خاطر رژیم ... یک بار چای تلخ بخورید .. به یاد ما یک روز سینی صبحانه تان فقط یک بشقاب زیتون باشه ... زیتون هایی که دیگه آخرین خوراکی های ماست ...
2 – روی ساج نون بپزید. سعی کنید فقط یک بار با دست خودتون خمیر درست کنید .... هر چند شما آرد دارید و نه ما ... ما حتی آرد هم نداریم دیگه حتی روی ساج با دست های خودمون نون بپزیم . بعد ظرف هاتون رو با یک سطل آب بشورید ... نه به خاطر اینکه آب ندارید ... فقط برای اینکه یک بار حال ما رو بفهمید.
3 – اب رو بزار روی هیزم ... خوب که جوشید بریز توی تشت ... بعد با اون دست های نرمت که قبل از خواب اونها رو کرم های معطر نرم می کنی بیفت به جان لباس های توی تشت ... بشور و بشور و روی طناب پهن کن ... فقط یادت باشه ... از پودر لباس شویی استفاده نکنی .. اینجا ما فقط صابون داریم و بس ....
4 – آب میوه ممنوع ... و هر نوشیدنی دیگه ... نه نسکافه ... نه قهوه ... بچه هاتون رو نگذارید یک روز فقط از مغازه های شهر خوراکی بخرند ... به یاد بچه های ما ... نه پفک ... نه چیپس ... اگه بین غذای بخور و نمیرم گرسنه شدند هیچی به اونا ندید ... اگه اصرار کردند ... اگه با گریه کلافه تون کردند ... فقط یه تکه نون ... روی اون روغن زیتون بمالید و به دستشون بدید ...چای بعد از ظهر ممنوع ... فقط یکبار ... همون صبح ...چای و نون خالی ... بدون حتی یک خیار بدون حتی یک گوجه کوچک ...یعد نگاه کن که بچه ها چطور نون خشک رو می شکنند با دندان هاشون و چطور نون خشک توی گلوشون گیر می کنه و چطور با هر لقمه آب می خورند تا نون خشک از گلوشون بره پایین ... مادر که باشی از دیدن این صحنه می میری ... نیازی به اشغال شهر به دست جیش النصره نیست ... اینجا الفوعه است ... یک سال کامل است در محاصره ایم .. وقت پختن غذا ... فکر کن اگر حتی هیزم هم نداشته باشی ... مجبوری نون و پیاز بخوری ... یا برنج و نخود آبپز ... بدون گوشت ... بدون گوجه ... اصلا مگه می تونی با هیزم غذا درست کنی ؟ ... شعله اش یک بار زیاد می شه ... یه بار کم ...
6 – تلویزیون روشن نکنید . حتی یه دقیقه ...هیچ میوه ای نخرید ... روی سبزی رو هم نبینید ...اگه تشنه شدید آب گرم بخورید ... ایتجا خیلی وقته که برق نداریم ... یخچال ها کار نمی کنند دیگه ...اگه می خوای بفهمی دنیا چه خبره از پنجره به بیرون نگاه کنید ... و از اولین عابر بپرسید ... هی فلانی ... خبر داری امروز چه خبره دنیا ؟
7 – خانم عزیز ... یاد بگیر فقط یک روز با دست هات خیاطی کنی ... کفش های بچه ات رو که پاره شده با دست خودت بدوزی ... نخ و سوزن بگیر دستت و بعدش به من بگو ... سوزن چند بار توی دستتات می ره ؟بچه هاتون رو بگذارید توی خونه ... نگذارید پاشون رو از در بزارن بیرون بعد ببینید چطور توی کنج خونه مثل گل های پژمرده با هم بازی می کنند . موبابل ها تون رو شارِژ نکنید ... با تمام دنیا قطع ارتباط بکنید ... به یاد ما ... فقط یک روز ...حمام هفته ای فقط یک بار با یک سطل آب و صابون . اینجا نه شامپو هست و نه کرم. به بچه ها تون لباس های سال قبل رو یپوشونید . بعد نگاه کنید و ببینید چطور شلوارهاشون کوتاه شده ... چطور رنگ و روی لباس ها رفته و تارو پودش از هم باز شده ...برای یک بار هم که شده به یاد ما لباس لدون اتو بپوش ... کقش همسایه ات رو قرض بگیر برای بیرون رفتن ...یک بار به بچه ها ت لباس وصله دار یپوشون و به یاد ما .... شیعیان در محاصره الفوعه ...نمیگم هیزم بشکنید ... شما که هیزم ندارید ... فقط یک لحظه تصور کنید تبر روی دوشتون گرفتید و دارید یه تن درخت می کوبید ...معذرت می خواهم درخت ... مجبورم ... و الا بچه هام می میرند ...بعد که هیزم ها را جمع کردی ببین چند جای دستت زخم شده این
جا نه دستمال کاغذی هست و نه پماد و نه گاز استریل و نه حتی پماد ساده ... یک بار هم که شده صدای سرفه های بچه ات را تا صبح گوش کن ... به یاد ما ... بعد به او دوا نده ... می تونی ؟ ... ما اینجا به بچه هامون دوا نمی دیم ... خیلی وقته که دیگه هیچ دارویی در شهر نمانده .... به دختر زیبایت نگاه کن ... وقتی با دست های کوچکش با تو هیزم جمع می کنه ...مواظب باش زیر ناخن های قشنگش کثیف نشه .... فقط یک بار ... به یاد ما ... اینها را تجربه کن .... اینجا الفوعه است ... یک سال محاصره ...

بیماری قند داری سعی کن قرص های تنظیم قند خونت رو با احتیاط استفاده کنی. راستش تو احتیاج به انسلوین داری ...حالا اگه می خوای انسولین بزنی حواست نصف شیشه آمپول رو استفاده کن ... صبح ها وقتی می خوای انسولین بزنی به جای 30 میلی 15 میلی بزن ... تموم میشه ....عصرها پیاده روی کن .تا قند خونت بسوزه ..... نباید بقیه انسولین رو هم استفاده کنی ....
سعی کن احساس پدر و مادر پیری رو بفهمی که بچه هاشون به جای مدرسه هر صبح به پست نگهبانی از شهر محاصره شده میرن ...هر صبح ... و بعضی از اونا دیگه برنمی گردند
سعی کن تجربه کنی ... یعنی چی روزی 7 کیلومتر پیاده رفتن ...تا به آب برسی ... بعد هیزمی پیدا کنی تا آتیش درست کنی حالا که به خاطر محاصره کپسول های گاز خالی اند .... غذایی درست کنی که فقط نمی گذاره که بمیری .... میدانم خیلی از شما تلاش می کنید ... ممنونم ....اما من یک چیز دیگر از شما می خواهم ....یعنی هر وقت کارتان تمام شد به حرف من هم گوش کنید ... همین یک بار ...
چیزی که گفتم نه حرف مفت بود و نه دردی کوچک ...این قصه زندگی هر روز ما در الفوعه است .... پس یک روز سعی کنید واقعا ما رو بفهمید و نه فقط روی زبانتان ....

ما احتیاج داریم که واقعا احساس کنیم که شما با ما هستید ..
به فامیل هاتون توی الفوعه زنگ بزنید و بخواید تا عکساشون رو براتون بفرستند ... نگاشون کنید ... خوب نگاه کنید تا ببینید توی این یک سالی که به ما گذشت ... سال محاصره ...به اندازه چند سال پیر شدیم ؟؟؟
آره ... ما مثل همه آدما ... هر صبح بیدار میشیم ....غذا می خوریم ... آب می خوریم ....می خوابیم .... حرف می زنیم ....گاهی لبخند می زنیم ....و گاهی می خندیم .....اما قلب های ما بسته .... و هیچ اتفاقی قلب ما رو باز نمی کنه ... به جز باز شدن این راه بسته شده .... شکسته شدن این محاصره یک ساله..

به قلم خانم معلم لیلى أسود
الفوعة المحاصر

ترجمة : خانم کریمی

کانال «الفوعه و کفریا الی متی الحصار» در تلگرام:
https://telegram.me/foaa_kafria

۳۱
فروردين

تروریستهای حاضر در اطراف شهرکهای شیعه نشین فوعه و کفریا  همچنان به بمبارانهای کور خود ادامه میدهند .
با اینکه طی قرار صلح فوعه کفریا - زبدانی مضایا طرفین حق هیچ گونه عملیات نظامی ندارند ولی تروریستها در طول مدت آتش بس و پس از هربار شکست در میدان نبرد رو به بمباران کور مناطق شیعه نشین آورده و در بیشتر زمان ها این کودکان بیگناه هستند که هدف این حملات کور و جنایتکارانه قرار میگیرند .
روز گذشته سه کودک از اهالی کفریا به نامهای :
1- سیف خیر الله.
2- هادی خیر الله.
3- عزیزة خیر الله.
از یک خانوداه به شهادت رسیدند .